infractor

[ایالات متحده]/ɪnˈfræktə/
[بریتانیا]/ɪnˈfræktər/

ترجمه

n. کسی که قانونی یا مقرراتی را نقض می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

traffic infractor

مجرم رانندگی

infractor notice

اطلاع‌رسانی مجرم

infractor penalty

جریمه مجرم

infractor record

سابقه مجرم

infractor appeal

شکایت مجرم

infractor fine

جریمه مجرم

infractor points

امتیاز مجرم

repeat infractor

مجرم تکرارشونده

infractor status

وضعیت مجرم

infractor list

لیست مجرمان

جملات نمونه

the infractor was fined for violating the traffic rules.

متخلف به دلیل نقض قوانین رانندگی جریمه شد.

each infractor must attend a court hearing.

هر متخلف باید در جلسه دادگاه حضور داشته باشد.

the police identified the infractor through surveillance footage.

پلیس متخلف را از طریق فیلم های نظارتی شناسایی کرد.

infractors often repeat their offenses if not properly penalized.

متخلفان اغلب رفتارهای مجرمانه خود را تکرار می کنند اگر به درستی مجازات نشوند.

the city implemented strict measures against any infractor.

شهر در برابر هر متخلفی اقدامات سختگیرانه ای اجرا کرد.

community service is a common penalty for minor infractors.

خدمات اجتماعی یک مجازات رایج برای متخلفان جزئی است.

lawyers often defend infractors in court.

وکلای خصوصاً متخلفان را در دادگاه دفاع می کنند.

the infractor was caught red-handed during the operation.

متخلف در حین انجام عملیات دستگیر شد.

educational programs aim to prevent young people from becoming infractors.

برنامه های آموزشی با هدف جلوگیری از تبدیل شدن جوانان به متخلفان است.

the government is cracking down on repeat infractors.

دولت در حال سرکوب متخلفان تکرار شونده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید