ingeminating

[ایالات متحده]/ˌɪn.dʒɪˈmeɪ.tɪŋ/
[بریتانیا]/ˌɪn.dʒəˈmeɪ.tɪŋ/

ترجمه

vt. تکرار کردن یا بیان مجدد کردن

عبارات و ترکیب‌ها

ingeminating ideas

ایده‌پردازی

ingeminating thoughts

تفکر کردن

ingeminating concepts

ایجاد مفاهیم

ingeminating plans

برنامه‌ریزی

ingeminating projects

ایجاد طرح‌ها

ingeminating trends

ایجاد روندها

ingeminating solutions

ایجاد راه حل‌ها

ingeminating opportunities

ایجاد فرصت‌ها

ingeminating relationships

ایجاد روابط

ingeminating skills

ایجاد مهارت‌ها

جملات نمونه

the ingeminating thoughts kept her awake at night.

نگرانی‌های مداوم او را شب‌ها بیدار نگه می‌داشت.

his ingeminating doubts about the project were concerning.

نگرانی‌های مداوم او در مورد پروژه نگران‌کننده بود.

she noticed the ingeminating patterns in his behavior.

او الگوهای مداوم در رفتار او را متوجه شد.

the ingeminating issues in their relationship needed to be addressed.

مشکلات مداوم در رابطه آنها نیاز به رسیدگی داشت.

ingeminating questions about his past haunted him.

سوالات مداوم در مورد گذشته‌اش او را آزار می‌داد.

her ingeminating fears prevented her from taking risks.

ترس‌های مداوم او از پذیرفتن ریسک‌ها جلوگیری می‌کرد.

the ingeminating noise from the construction site was annoying.

سر و صدای مداوم از محل ساخت و ساز آزاردهنده بود.

he found comfort in the ingeminating memories of his childhood.

او در خاطرات مداوم دوران کودکی خود آرامش یافت.

the ingeminating tasks made her feel overwhelmed.

وظایف مداوم باعث می‌شد او احساس غرق‌شدگی کند.

ingeminating challenges in his career pushed him to grow.

چالش‌های مداوم در حرفه او او را به رشد و پیشرفت تشویق کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید