inhabitance

[ایالات متحده]/ɪnˈhæbɪtəns/
[بریتانیا]/ɪnˈhæbɪtəns/

ترجمه

n. وضعیت زندگی در یک مکان؛ اصطلاح منسوخ برای اقامت

عبارات و ترکیب‌ها

human inhabitance

سکونت انسان

sustainable inhabitance

سکونت پایدار

urban inhabitance

سکونت شهری

natural inhabitance

سکونت طبیعی

remote inhabitance

سکونت دورافتاده

seasonal inhabitance

سکونت فصلی

indigenous inhabitance

سکونت بومی

temporary inhabitance

سکونت موقت

coastal inhabitance

سکونت ساحلی

rural inhabitance

سکونت روستایی

جملات نمونه

the inhabitance of the island has changed over the years.

ساکنان جزیره در طول سال‌ها تغییر کرده‌اند.

inhabitance patterns can provide insights into species behavior.

الگوهای سکونت می‌توانند بینشی در مورد رفتار گونه‌ها ارائه دهند.

the inhabitance of urban areas is increasing rapidly.

سکونت در مناطق شهری به سرعت در حال افزایش است.

many factors influence the inhabitance of a region.

عوامل متعددی بر سکونت یک منطقه تأثیر می‌گذارند.

climate change affects the inhabitance of various species.

تغییرات آب و هوایی بر سکونت گونه‌های مختلف تأثیر می‌گذارد.

the inhabitance of remote areas often relies on local resources.

سکونت در مناطق دورافتاده اغلب به منابع محلی متکی است.

studying inhabitance can help in conservation efforts.

مطالعه سکونت می‌تواند به تلاش‌های حفاظتی کمک کند.

the inhabitance of the forest is diverse and vibrant.

سکونت در جنگل متنوع و پر جنب و جوش است.

changes in inhabitance can indicate environmental shifts.

تغییرات در سکونت می‌تواند نشان‌دهنده تغییرات محیطی باشد.

urban planning must consider the inhabitance of local wildlife.

برنامه‌ریزی شهری باید سکونت حیات وحش محلی را در نظر بگیرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید