inhibiter

[ایالات متحده]/ɪnˈhɪbɪtə/
[بریتانیا]/ɪnˈhɪbɪtər/

ترجمه

n. یک ماده که واکنش شیمیایی را کند می‌کند یا جلوگیری می‌کند
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

enzyme inhibiter

مهارکننده آنزیم

pain inhibiter

مهارکننده درد

growth inhibiter

مهارکننده رشد

beta inhibiter

مهارکننده بتا

cell inhibiter

مهارکننده سلولی

cancer inhibiter

مهارکننده سرطان

thrombin inhibiter

مهارکننده ترومبین

receptor inhibiter

مهارکننده گیرنده

signal inhibiter

مهارکننده سیگنال

oxidation inhibiter

مهارکننده اکسیداسیون

جملات نمونه

the drug acts as an inhibiter of enzyme activity.

این دارو به عنوان یک مهارکننده فعالیت آنزیمی عمل می‌کند.

researchers are studying a new cancer inhibiter.

محققان در حال مطالعه یک مهارکننده جدید سرطان هستند.

he is developing a natural inhibiter for inflammation.

او در حال توسعه یک مهارکننده طبیعی برای التهاب است.

inhibiter levels can affect the body's metabolism.

سطح مهارکننده می‌تواند بر متابولیسم بدن تأثیر بگذارد.

this compound serves as a potent inhibiter of bacterial growth.

این ترکیب به عنوان یک مهارکننده قوی رشد باکتری عمل می‌کند.

the inhibiter showed promising results in clinical trials.

مهارکننده نتایج امیدوارکننده‌ای را در آزمایش‌های بالینی نشان داد.

he is testing an inhibiter that targets specific receptors.

او در حال آزمایش یک مهارکننده است که هدف آن گیرنده‌های خاص است.

an effective inhibiter can improve treatment outcomes.

یک مهارکننده مؤثر می‌تواند نتایج درمان را بهبود بخشد.

they discovered a new inhibiter that reduces side effects.

آنها یک مهارکننده جدید کشف کردند که عوارض جانبی را کاهش می‌دهد.

the inhibiter is crucial for developing new therapies.

مهارکننده برای توسعه درمان‌های جدید بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید