inhumes

[ایالات متحده]/ɪnˈhjuːm/
[بریتانیا]/ɪnˈhjuːm/

ترجمه

vt. دفن کردن (یک جسد); قرار دادن در زمین (به عنوان دفن)

عبارات و ترکیب‌ها

inhume remains

آرام کردن بقایای جسد

inhume the dead

آرام کردن مردگان

inhume a body

آرام کردن یک جسد

inhume ashes

آرام کردن خاکستر

inhume with dignity

با وقار دفن کردن

inhume in silence

در سکوت دفن کردن

inhume properly

به درستی دفن کردن

inhume quickly

به سرعت دفن کردن

inhume respectfully

با احترام دفن کردن

inhume at night

دفن کردن در شب

جملات نمونه

they decided to inhume the remains in a peaceful location.

آنها تصمیم گرفتند بقایای متوفی را در مکانی آرام تشییع کنند.

the family chose to inhume their loved one in the local cemetery.

خانواده تصمیم گرفت عزیزش را در گورستان محلی به خاک بسپارند.

after the ceremony, they will inhume the ashes at sea.

پس از مراسم، آنها خاکستر را در دریا دفن خواهند کرد.

it is customary to inhume the deceased within a week.

معمولاً دفن متوفی ظرف یک هفته انجام می‌شود.

the authorities allowed them to inhume the body after the investigation.

مقامات اجازه دادند آنها جسد را پس از تحقیقات دفن کنند.

they made arrangements to inhume the remains with dignity.

آنها برای دفن بقایای متوفی با وقار برنامه‌ریزی کردند.

to honor his wishes, they decided to inhume him in his hometown.

برای ادای احترام به خواسته های او، آنها تصمیم گرفتند او را در زادگاهش دفن کنند.

she felt it was important to inhume her pet in a special place.

او احساس کرد که دفن حیوان خانگی اش در یک مکان خاص مهم است.

the ceremony was held to inhume the historical figure with respect.

مراسم برای دفن شخصیت تاریخی با احترام برگزار شد.

they planned to inhume the remains in a family plot.

آنها برنامه ریزی کردند که بقایای متوفی را در قطعه خانوادگی دفن کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید