inhume remains
آرام کردن بقایای جسد
inhume the dead
آرام کردن مردگان
inhume a body
آرام کردن یک جسد
inhume ashes
آرام کردن خاکستر
inhume with dignity
با وقار دفن کردن
inhume in silence
در سکوت دفن کردن
inhume properly
به درستی دفن کردن
inhume quickly
به سرعت دفن کردن
inhume respectfully
با احترام دفن کردن
inhume at night
دفن کردن در شب
they decided to inhume the remains in a peaceful location.
آنها تصمیم گرفتند بقایای متوفی را در مکانی آرام تشییع کنند.
the family chose to inhume their loved one in the local cemetery.
خانواده تصمیم گرفت عزیزش را در گورستان محلی به خاک بسپارند.
after the ceremony, they will inhume the ashes at sea.
پس از مراسم، آنها خاکستر را در دریا دفن خواهند کرد.
it is customary to inhume the deceased within a week.
معمولاً دفن متوفی ظرف یک هفته انجام میشود.
the authorities allowed them to inhume the body after the investigation.
مقامات اجازه دادند آنها جسد را پس از تحقیقات دفن کنند.
they made arrangements to inhume the remains with dignity.
آنها برای دفن بقایای متوفی با وقار برنامهریزی کردند.
to honor his wishes, they decided to inhume him in his hometown.
برای ادای احترام به خواسته های او، آنها تصمیم گرفتند او را در زادگاهش دفن کنند.
she felt it was important to inhume her pet in a special place.
او احساس کرد که دفن حیوان خانگی اش در یک مکان خاص مهم است.
the ceremony was held to inhume the historical figure with respect.
مراسم برای دفن شخصیت تاریخی با احترام برگزار شد.
they planned to inhume the remains in a family plot.
آنها برنامه ریزی کردند که بقایای متوفی را در قطعه خانوادگی دفن کنند.
inhume remains
آرام کردن بقایای جسد
inhume the dead
آرام کردن مردگان
inhume a body
آرام کردن یک جسد
inhume ashes
آرام کردن خاکستر
inhume with dignity
با وقار دفن کردن
inhume in silence
در سکوت دفن کردن
inhume properly
به درستی دفن کردن
inhume quickly
به سرعت دفن کردن
inhume respectfully
با احترام دفن کردن
inhume at night
دفن کردن در شب
they decided to inhume the remains in a peaceful location.
آنها تصمیم گرفتند بقایای متوفی را در مکانی آرام تشییع کنند.
the family chose to inhume their loved one in the local cemetery.
خانواده تصمیم گرفت عزیزش را در گورستان محلی به خاک بسپارند.
after the ceremony, they will inhume the ashes at sea.
پس از مراسم، آنها خاکستر را در دریا دفن خواهند کرد.
it is customary to inhume the deceased within a week.
معمولاً دفن متوفی ظرف یک هفته انجام میشود.
the authorities allowed them to inhume the body after the investigation.
مقامات اجازه دادند آنها جسد را پس از تحقیقات دفن کنند.
they made arrangements to inhume the remains with dignity.
آنها برای دفن بقایای متوفی با وقار برنامهریزی کردند.
to honor his wishes, they decided to inhume him in his hometown.
برای ادای احترام به خواسته های او، آنها تصمیم گرفتند او را در زادگاهش دفن کنند.
she felt it was important to inhume her pet in a special place.
او احساس کرد که دفن حیوان خانگی اش در یک مکان خاص مهم است.
the ceremony was held to inhume the historical figure with respect.
مراسم برای دفن شخصیت تاریخی با احترام برگزار شد.
they planned to inhume the remains in a family plot.
آنها برنامه ریزی کردند که بقایای متوفی را در قطعه خانوادگی دفن کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید