innervating

[ایالات متحده]/ˈɪn.ə.veɪ.tɪŋ/
[بریتانیا]/ˈɪn.ɚ.veɪ.tɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تحریکی یا فعال سازی یک عضو یا عضله از طریق تأمین عصب

عبارات و ترکیب‌ها

innervating experience

تجربه احشاءزا

innervating effect

اثر احشاءزا

innervating energy

انرژی احشاءزا

innervating activity

فعالیت احشاءزا

innervating environment

محیط احشاءزا

innervating idea

ایده احشاءزا

innervating moment

لحظه احشاءزا

innervating influence

تاثیر احشاءزا

innervating thought

فکر احشاءزا

innervating conversation

گفتگوی احشاءزا

جملات نمونه

the long meeting was innervating, leaving everyone exhausted.

جلسه طولانی، خسته کننده بود و باعث می شد همه احساس خستگی کنند.

her innervating speech inspired the audience to take action.

سخنرانی الهام بخش او باعث شد مخاطبان برای اقدام تشویق شوند.

after an innervating workout, i felt energized.

بعد از یک تمرین خسته کننده، احساس انرژی کردم.

the innervating experience of traveling abroad broadened my horizons.

تجربه سفر به خارج از کشور، افق دید من را گسترش داد.

listening to her innervating ideas made me rethink my approach.

گوش دادن به ایده های الهام بخش او باعث شد من رویکرد خود را دوباره ارزیابی کنم.

the innervating atmosphere at the concert lifted everyone's spirits.

فضای پرانرژی در کنسرت باعث شد روحیه همه بالا برود.

he found the innervating challenges at work to be rewarding.

او چالش های خسته کننده در محل کار را سودمند یافت.

her innervating personality draws people towards her.

شخصیت الهام بخش او باعث می شود مردم به سمت او جذب شوند.

the innervating beauty of nature can be very refreshing.

زیبایی الهام بخش طبیعت می تواند بسیار دلپذیر باشد.

reading that innervating book changed my perspective on life.

خواندن آن کتاب الهام بخش دیدگاه من را نسبت به زندگی تغییر داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید