stagnating

[ایالات متحده]/stæɡneɪtɪŋ/
[بریتانیا]/stæɡneɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. متوقف شدن از جریان یا حرکت؛ غیر فعال شدن

عبارات و ترکیب‌ها

stagnating economy

اقتصاد راکد

stagnating growth

رشد راکد

stagnating market

بازار راکد

stagnating progress

پیشرفت راکد

stagnating sales

فروش راکد

stagnating industry

صنعت راکد

stagnating ideas

ایده‌های راکد

stagnating talent

تلاش‌های راکد

stagnating innovation

نوآوری راکد

stagnating situation

وضعیت راکد

جملات نمونه

the economy is stagnating due to lack of investment.

اقتصاد به دلیل کمبود سرمایه‌گذاری در حال رکود است.

her career has been stagnating for several years.

مسیر شغلی او سال‌هاست که درجا زده است.

stagnating growth can lead to job losses.

رکود رشد می‌تواند منجر به از دست دادن شغل شود.

we need to find ways to avoid stagnating progress.

ما باید راهی برای جلوگیری از توقف پیشرفت پیدا کنیم.

the company's profits are stagnating this quarter.

در این فصل سود شرکت در حال رکود است.

stagnating ideas can hinder innovation.

ایده‌های کهنه می‌توانند نوآوری را مختل کنند.

his studies are stagnating because he lacks motivation.

مطالعات او به دلیل فقدان انگیزه در حال رکود است.

stagnating relationships often need open communication.

روابط در حال رکود اغلب به برقراری ارتباط باز نیاز دارند.

the market is stagnating, and investors are worried.

بازار در حال رکود است و سرمایه‌گذاران نگران هستند.

stagnating sales figures indicate a need for change.

آمار فروش در حال رکود نشان دهنده نیاز به تغییر است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید