insipidity

[ایالات متحده]/ɪnˈsɪpɪdəti/
[بریتانیا]/ɪnˈsɪpɪdəti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کمبود طعم یا مزه؛ کمبود علاقه یا انرژی

عبارات و ترکیب‌ها

insipidity of life

بی‌رمقگی زندگی

insipidity of food

بی‌طعم بودن غذا

insipidity in conversation

بی‌حوصلگی در گفتگو

insipidity of art

بی‌روح بودن هنر

insipidity of ideas

ساده‌لوحی ایده ها

insipidity of music

بی‌روح بودن موسیقی

insipidity in writing

ساده‌نگری در نوشتن

insipidity of culture

بی‌فرهنگی

insipidity of humor

بی‌مزه بودن طنز

insipidity in performance

بی‌روح بودن اجرا

جملات نمونه

his insipidity in conversation made it hard to connect with him.

بی‌رمقگی او در گفتگو باعث شد ارتباط برقرار کردن با او دشوار باشد.

the insipidity of the meal left everyone disappointed.

بی‌طعم بودن غذا باعث ناامیدی همه شد.

she found the insipidity of the movie unbearable.

او بی‌رمقگی فیلم را طاقت‌فرسا یافت.

his insipidity as a speaker failed to engage the audience.

بی‌رمقگی او به عنوان سخنران نتوانست مخاطبان را جذب کند.

the insipidity of the book made it difficult to finish.

بی‌رمقگی کتاب باعث شد تمام آن را به پایان برسانیدن دشوار باشد.

she criticized the insipidity of the fashion show.

او بی‌رمقگی نمایش مد را مورد انتقاد قرار داد.

his insipidity was evident in his lack of enthusiasm.

بی‌رمقگی او در فقدان شور و شوق او آشکار بود.

the insipidity of the speech was a letdown for the attendees.

بی‌رمقگی سخنرانی باعث ناامیدی حضار شد.

many found the insipidity of the discussion frustrating.

بسیاری بحث را به دلیل بی‌رمقگی ناامیدکننده یافتند.

they were bored by the insipidity of the presentation.

آنها از بی‌رمقگی ارائه خسته شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید