flatness

[ایالات متحده]/'flætnis/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کمبود ناهمواری؛ کمبود تنوع؛ قاطعیت.

جملات نمونه

The flatness of the terrain made it easy to build a road.

همواری زمین ساختن جاده را آسان کرد.

She was surprised by the flatness of the pancake.

او از صاف بودن پنکیک تعجب کرد.

The flatness of his tone suggested he was not interested.

صاف بودن لحنش نشان می داد که او علاقه ای ندارد.

The flatness of the painting gave it a modern feel.

صاف بودن نقاشی به آن حال و هوای مدرن می داد.

The flatness of the screen made it easier to clean.

صاف بودن صفحه آن را راحت تر تمیز کرد.

She disliked the flatness of the soda.

او از صاف بودن نوشابه خوشش نیامد.

The flatness of the paper made it ideal for origami.

صاف بودن کاغذ آن را برای اوریگامی ایده آل کرد.

The flatness of the landscape stretched out before us.

صاف بودن منظره در برابر ما گسترده بود.

The flatness of the mattress made it uncomfortable to sleep on.

صاف بودن تشک باعث می شد روی آن راحت نباشد.

The flatness of the photograph made it look two-dimensional.

صاف بودن عکس باعث می شد به نظر دو بعدی برسد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید