instructress

[ایالات متحده]/ɪnˈstrʌktrəs/
[بریتانیا]/ɪnˈstrʌktrəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مربی یا معلم زن; آموزش‌دهنده زن
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

female instructress

مربی زن

instructress role

نقش مربی

instructress duties

وظایف مربی

instructress training

آموزش مربی

instructress skills

مهارت‌های مربی

instructress position

موقعیت مربی

instructress guidance

راهنمایی مربی

instructress experience

تجربه مربی

instructress advice

نصیحت مربی

instructress qualifications

صلاحیت‌های مربی

جملات نمونه

the instructress provided clear guidance for the students.

مربی راهنمایی‌های واضحی برای دانش‌آموزان ارائه داد.

many students admire their instructress for her dedication.

بسیاری از دانش‌آموزان به دلیل تعهد او به مربی خود احترام می‌گذارند.

the instructress encouraged the class to ask questions.

مربی از کلاس خواست تا سؤال بپرسند.

our instructress has a unique teaching style.

مربی ما سبک تدریس منحصر به فردی دارد.

the instructress demonstrated the technique step by step.

مربی تکنیک را گام به گام نشان داد.

students often seek advice from their instructress.

دانشجویان اغلب از مربی خود مشاوره می‌گیرند.

she became an instructress after years of practice.

او پس از سال‌ها تمرین به یک مربی تبدیل شد.

the instructress organized a special workshop for beginners.

مربی یک کارگاه ویژه برای مبتدیان برگزار کرد.

her instructress skills have helped many succeed.

مهارت‌های مربی‌گری او به بسیاری کمک کرده تا موفق شوند.

the instructress emphasized the importance of teamwork.

مربی بر اهمیت کار گروهی تاکید کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید