interfaces

[ایالات متحده]/ˈɪntəfeɪsɪz/
[بریتانیا]/ˈɪntərfeɪsɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شکل جمع interface؛ اتصالات بین دستگاه‌ها که اجازه تبدیل داده‌ها را می‌دهند؛ مرزها یا نقاط تعامل

عبارات و ترکیب‌ها

user interfaces

واسطه‌های کاربر

application interfaces

واسطه‌های برنامه

programming interfaces

واسطه‌های برنامه‌نویسی

system interfaces

واسطه‌های سیستم

network interfaces

واسطه‌های شبکه

hardware interfaces

واسطه‌های سخت‌افزار

software interfaces

واسطه‌های نرم‌افزار

interface design

طراحی رابط کاربری

data interfaces

واسطه‌های داده

visual interfaces

واسطه‌های بصری

جملات نمونه

we need to design user-friendly interfaces.

ما نیاز به طراحی رابط‌های کاربری کاربرپسند داریم.

the software offers multiple interfaces for customization.

نرم‌افزار رابط‌های متعدد برای سفارشی‌سازی ارائه می‌دهد.

interfaces between different systems can be complex.

رابط‌ها بین سیستم‌های مختلف می‌تواند پیچیده باشد.

developers often create interfaces to improve functionality.

توسعه‌دهندگان اغلب رابط‌هایی را برای بهبود عملکرد ایجاد می‌کنند.

good interfaces enhance the user experience significantly.

رابط‌های خوب به طور قابل توجهی تجربه کاربر را بهبود می‌بخشند.

interfaces should be intuitive and easy to navigate.

رابط‌ها باید بصری و آسان برای پیمایش باشند.

we are testing the interfaces for compatibility issues.

ما رابط‌ها را برای مشکلات سازگاری آزمایش می‌کنیم.

the interfaces allow for seamless integration of features.

رابط‌ها امکان ادغام یکپارچه ویژگی‌ها را فراهم می‌کنند.

they are developing new interfaces for mobile applications.

آنها در حال توسعه رابط‌های جدید برای برنامه‌های موبایل هستند.

effective interfaces can significantly reduce user errors.

رابط‌های مؤثر می‌توانند به طور قابل توجهی خطاهای کاربر را کاهش دهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید