fronts

[ایالات متحده]/frʌnts/
[بریتانیا]/frʌnts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سمت یا سطح رو به جلو; خط نبرد نظامی; یک سمت از یک سطح یا شیء; ظاهری فریبنده یا گمراه کننده

عبارات و ترکیب‌ها

fronts line

خطوط مقدم

fronts view

دیدگاه خطوط مقدم

fronts page

صفحه خطوط مقدم

fronts battle

نبرد خطوط مقدم

fronts clash

برخورد خطوط مقدم

fronts focus

تمرکز بر خطوط مقدم

fronts report

گزارش خطوط مقدم

fronts strategy

استراتژی خطوط مقدم

fronts support

حمایت از خطوط مقدم

fronts defense

دفاع از خطوط مقدم

جملات نمونه

the storm fronts are moving in quickly.

جبهه‌های طوفانی به سرعت در حال حرکت هستند.

he faced many fronts in his battle for justice.

او در نبرد خود برای عدالت با بسیاری از جبهه‌ها روبرو شد.

different weather fronts can cause sudden changes in temperature.

جبهه‌های آب و هوای مختلف می‌توانند باعث تغییرات ناگهانی دما شوند.

the company is dealing with financial fronts this quarter.

شرکت در این فصل با جبهه‌های مالی مقابله می‌کند.

she has to manage several fronts in her new role.

او باید چندین جبهه را در نقش جدید خود مدیریت کند.

the military is preparing for multiple fronts in the conflict.

ارتش برای چندین جبهه در درگیری آماده می‌شود.

new technology is changing the fronts of education.

فناوری جدید در حال تغییر جبهه‌های آموزش است.

we need to address the environmental fronts more seriously.

ما باید جبهه‌های زیست محیطی را با جدیت بیشتری مورد توجه قرار دهیم.

he excels in managing customer service fronts.

او در مدیریت جبهه‌های خدمات مشتریان مهارت دارد.

the artist explores emotional fronts in her work.

هنرمند جبهه‌های احساسی را در آثار خود بررسی می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید