interfamily

[ایالات متحده]/ˌɪntəˈfæmɪli/
[بریتانیا]/ˌɪntərˈfæmɪli/

ترجمه

adj. مربوط به یا اتفاق افتادن بین خانواده‌های مختلف

عبارات و ترکیب‌ها

interfamily relationships

روابط خانوادگی

interfamily communication

ارتباطات خانوادگی

interfamily support

حمایت خانوادگی

interfamily conflicts

درگیری‌های خانوادگی

interfamily dynamics

پویایی‌های خانوادگی

interfamily bonds

پیوندهای خانوادگی

interfamily ties

ارتباطات خانوادگی

interfamily issues

مشکلات خانوادگی

interfamily connections

ارتباطات خانوادگی

interfamily trust

اعتماد خانوادگی

جملات نمونه

interfamily relationships can be complex.

ارتباطات خانوادگی می‌توانند پیچیده باشند.

they organized an interfamily reunion last summer.

آنها یک دیدار خانوادگی در تابستان گذشته ترتیب دادند.

interfamily communication is essential for harmony.

ارتباطات خانوادگی برای حفظ هماهنگی ضروری است.

the interfamily support system helped during tough times.

سیستم حمایتی خانوادگی در زمان‌های سخت کمک کرد.

they discussed interfamily issues at the meeting.

آنها مسائل خانوادگی را در جلسه مورد بحث قرار دادند.

interfamily dynamics can influence personal development.

پویایی‌های خانوادگی می‌توانند بر رشد شخصی تأثیر بگذارند.

she wrote a book on interfamily relationships.

او کتابی در مورد روابط خانوادگی نوشت.

understanding interfamily conflicts is crucial for resolution.

درک تعارضات خانوادگی برای حل و فصل بسیار مهم است.

interfamily traditions can strengthen bonds.

رسوم خانوادگی می‌توانند پیوندها را تقویت کنند.

they explored interfamily ties during the research.

آنها روابط خانوادگی را در طول تحقیقات بررسی کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید