internalizations

[ایالات متحده]/[ˌɪntɜːn(ə)lɪˈzeɪʃənz]/
[بریتانیا]/[ˌɪntɜːr(ə)lɪˈzeɪʃənz]/

ترجمه

n. فرایند جایگذاری اطلاعات یا ایده‌های جدید در چارچوب درک موجود فرد؛ نتیجه یک چیز درونی شده؛ باور یا ارزشی که به طور عمیق درون فرد جایگذار شده است؛ در روانشناسی، فرایندی که در آن کودک ارزش‌ها و نگرش‌های والدین را درونی می‌کند.

عبارات و ترکیب‌ها

internalization process

فرآیند داخلی‌سازی

internalizations of values

داخلی‌سازی ارزش‌ها

facilitating internalizations

تسهیل داخلی‌سازی

deep internalizations

داخلی‌سازی عمیق

cultural internalizations

داخلی‌سازی فرهنگی

personal internalizations

داخلی‌سازی شخصی

early internalizations

داخلی‌سازی زودبازی

examining internalizations

بررسی داخلی‌سازی

promoting internalizations

تقویت داخلی‌سازی

negative internalizations

داخلی‌سازی منفی

جملات نمونه

the company encouraged employee internalizations of the new brand values.

شرکت به کارکنان تشویق کرد تا ارزش‌های جدید برند را درونی کنند.

successful leadership often hinges on facilitating deep internalizations within teams.

ریاست موفق اغلب به معنی تسهیل انجام درونی‌سازی عمیق درون تیم‌هاست.

we need to foster internalizations of our mission statement at all levels.

ما نیاز داریم تا درونی‌سازی بیانیه اهداف ما را در تمام سطوح ترویج دهیم.

the training program aimed to promote positive self-internalizations among participants.

این برنامه آموزشی با هدف ترویج درونی‌سازی مثبت خود در میان شرکت‌کنندگان بود.

effective marketing campaigns rely on consumer internalizations of key messages.

کمپین‌های بازاریابی مؤثر بر اساس درونی‌سازی پیام‌های کلیدی توسط مصرف‌کنندگان استوار است.

the therapist helped the patient achieve greater emotional internalizations.

درمانگر به بیمار کمک کرد تا درونی‌سازی عاطفی بیشتری دست یابد.

cultural internalizations shape an individual's worldview and values.

درونی‌سازی فرهنگی نگاه جهانی فرد و ارزش‌های او را شکل می‌دهد.

the goal was to ensure widespread internalizations of the company's ethical guidelines.

هدف اطمینان از این بود که راهنمای اخلاقی شرکت درونی‌سازی گسترده‌ای داشته باشد.

through repeated exposure, the audience began to experience significant internalizations.

از طریق معرض شدگی مکرر، جمعیت شروع به تجربه درونی‌سازی‌های معنی‌دار کرد.

the project's success depended on the team's internalizations of the project goals.

موفقیت پروژه به درونی‌سازی اهداف پروژه توسط تیم بستگی داشت.

he demonstrated a remarkable capacity for internalizations of complex philosophical concepts.

او ظرفیت بسیار خاصی برای درونی‌سازی مفاهیم فلسفی پیچیده نشان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید