intrahepatic cholestasis
استاز صفراوی داخل کبدی
intrahepatic lesions
ضایعات داخل کبدی
intrahepatic shunt
شونت داخل کبدی
intrahepatic fibrosis
فیبروز داخل کبدی
intrahepatic portal
پورتال داخل کبدی
intrahepatic bile
صفرا داخل کبدی
intrahepatic artery
سرخرگ داخل کبدی
intrahepatic metastasis
متاستاز داخل کبدی
intrahepatic pressure
فشار داخل کبدی
intrahepatic vascular
عروقی داخل کبدی
intrahepatic cholestasis can lead to severe complications.
تشدید گرفتگی داخل کبدی میتواند منجر به عوارض جدی شود.
doctors often monitor intrahepatic pressure in patients.
پزشکان اغلب فشار داخل کبدی را در بیماران کنترل میکنند.
intrahepatic lesions are commonly found in liver scans.
ضایعات داخل کبدی به طور معمول در اسکنهای کبد یافت میشوند.
patients with intrahepatic tumors may require surgery.
بیماران مبتلا به تومورهای داخل کبدی ممکن است به جراحی نیاز داشته باشند.
intrahepatic bile ducts can become obstructed.
مسیرهای صفراوی داخل کبدی میتوانند مسدود شوند.
research is ongoing to understand intrahepatic metabolism.
تحقیقات برای درک متابولیسم داخل کبدی ادامه دارد.
intrahepatic fibrosis is a sign of chronic liver disease.
فیبروز داخل کبدی نشانهای از بیماری مزمن کبدی است.
intrahepatic vascular anomalies can complicate treatment.
ناهنجاریهای عروقی داخل کبدی میتوانند درمان را پیچیده کنند.
they are studying intrahepatic drug delivery systems.
آنها در حال بررسی سیستمهای تحویل دارو به داخل کبدی هستند.
intrahepatic shunts can affect liver function.
شونتهای داخل کبدی میتوانند بر عملکرد کبد تأثیر بگذارند.
intrahepatic cholestasis
استاز صفراوی داخل کبدی
intrahepatic lesions
ضایعات داخل کبدی
intrahepatic shunt
شونت داخل کبدی
intrahepatic fibrosis
فیبروز داخل کبدی
intrahepatic portal
پورتال داخل کبدی
intrahepatic bile
صفرا داخل کبدی
intrahepatic artery
سرخرگ داخل کبدی
intrahepatic metastasis
متاستاز داخل کبدی
intrahepatic pressure
فشار داخل کبدی
intrahepatic vascular
عروقی داخل کبدی
intrahepatic cholestasis can lead to severe complications.
تشدید گرفتگی داخل کبدی میتواند منجر به عوارض جدی شود.
doctors often monitor intrahepatic pressure in patients.
پزشکان اغلب فشار داخل کبدی را در بیماران کنترل میکنند.
intrahepatic lesions are commonly found in liver scans.
ضایعات داخل کبدی به طور معمول در اسکنهای کبد یافت میشوند.
patients with intrahepatic tumors may require surgery.
بیماران مبتلا به تومورهای داخل کبدی ممکن است به جراحی نیاز داشته باشند.
intrahepatic bile ducts can become obstructed.
مسیرهای صفراوی داخل کبدی میتوانند مسدود شوند.
research is ongoing to understand intrahepatic metabolism.
تحقیقات برای درک متابولیسم داخل کبدی ادامه دارد.
intrahepatic fibrosis is a sign of chronic liver disease.
فیبروز داخل کبدی نشانهای از بیماری مزمن کبدی است.
intrahepatic vascular anomalies can complicate treatment.
ناهنجاریهای عروقی داخل کبدی میتوانند درمان را پیچیده کنند.
they are studying intrahepatic drug delivery systems.
آنها در حال بررسی سیستمهای تحویل دارو به داخل کبدی هستند.
intrahepatic shunts can affect liver function.
شونتهای داخل کبدی میتوانند بر عملکرد کبد تأثیر بگذارند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید