intramedullary nail
میخ درون مغزی
intramedullary fixation
فیکساسیون درون مغزی
intramedullary rod
میله درون مغزی
intramedullary pressure
فشار درون مغزی
intramedullary canal
کانال درون مغزی
intramedullary approach
رویکرد درون مغزی
intramedullary device
دستگاه درون مغزی
intramedullary surgery
جراحی درون مغزی
intramedullary alignment
تراز درون مغزی
intramedullary technique
تکنیک درون مغزی
the intramedullary nail is used to stabilize fractures.
میخ درون مغزی برای تثبیت شکستگی ها استفاده می شود.
intramedullary fixation can improve healing time.
تثبیت درون مغزی می تواند زمان بهبودی را بهبود بخشد.
surgeons prefer intramedullary rods for certain bone injuries.
جراحان ترجیح می دهند میله های درون مغزی را برای برخی آسیب های استخوانی استفاده کنند.
intramedullary procedures require precise imaging techniques.
روش های درون مغزی نیاز به تکنیک های تصویربرداری دقیق دارند.
complications can arise from intramedullary surgery.
عوارض می توانند از جراحی درون مغزی ناشی شوند.
research on intramedullary devices is ongoing.
تحقیقات در مورد دستگاه های درون مغزی در حال انجام است.
the intramedullary approach minimizes soft tissue damage.
روش درون مغزی آسیب بافت نرم را به حداقل می رساند.
intramedullary pressure measurements can guide treatment.
اندازه گیری فشار درون مغزی می تواند به هدایت درمان کمک کند.
he underwent an intramedullary nailing procedure.
او تحت یک روش میله گذاری درون مغزی قرار گرفت.
intramedullary techniques are evolving with new technology.
تکنیک های درون مغزی با فناوری جدید در حال تکامل هستند.
intramedullary nail
میخ درون مغزی
intramedullary fixation
فیکساسیون درون مغزی
intramedullary rod
میله درون مغزی
intramedullary pressure
فشار درون مغزی
intramedullary canal
کانال درون مغزی
intramedullary approach
رویکرد درون مغزی
intramedullary device
دستگاه درون مغزی
intramedullary surgery
جراحی درون مغزی
intramedullary alignment
تراز درون مغزی
intramedullary technique
تکنیک درون مغزی
the intramedullary nail is used to stabilize fractures.
میخ درون مغزی برای تثبیت شکستگی ها استفاده می شود.
intramedullary fixation can improve healing time.
تثبیت درون مغزی می تواند زمان بهبودی را بهبود بخشد.
surgeons prefer intramedullary rods for certain bone injuries.
جراحان ترجیح می دهند میله های درون مغزی را برای برخی آسیب های استخوانی استفاده کنند.
intramedullary procedures require precise imaging techniques.
روش های درون مغزی نیاز به تکنیک های تصویربرداری دقیق دارند.
complications can arise from intramedullary surgery.
عوارض می توانند از جراحی درون مغزی ناشی شوند.
research on intramedullary devices is ongoing.
تحقیقات در مورد دستگاه های درون مغزی در حال انجام است.
the intramedullary approach minimizes soft tissue damage.
روش درون مغزی آسیب بافت نرم را به حداقل می رساند.
intramedullary pressure measurements can guide treatment.
اندازه گیری فشار درون مغزی می تواند به هدایت درمان کمک کند.
he underwent an intramedullary nailing procedure.
او تحت یک روش میله گذاری درون مغزی قرار گرفت.
intramedullary techniques are evolving with new technology.
تکنیک های درون مغزی با فناوری جدید در حال تکامل هستند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید