intramedullary

[ایالات متحده]/ˌɪntrəˈmɛdʌləri/
[بریتانیا]/ˌɪntrəˈmɛdʌˌlɛri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به درون مدولا یا مغز استخوان

عبارات و ترکیب‌ها

intramedullary nail

میخ درون مغزی

intramedullary fixation

فیکساسیون درون مغزی

intramedullary rod

میله درون مغزی

intramedullary pressure

فشار درون مغزی

intramedullary canal

کانال درون مغزی

intramedullary approach

رویکرد درون مغزی

intramedullary device

دستگاه درون مغزی

intramedullary surgery

جراحی درون مغزی

intramedullary alignment

تراز درون مغزی

intramedullary technique

تکنیک درون مغزی

جملات نمونه

the intramedullary nail is used to stabilize fractures.

میخ درون مغزی برای تثبیت شکستگی ها استفاده می شود.

intramedullary fixation can improve healing time.

تثبیت درون مغزی می تواند زمان بهبودی را بهبود بخشد.

surgeons prefer intramedullary rods for certain bone injuries.

جراحان ترجیح می دهند میله های درون مغزی را برای برخی آسیب های استخوانی استفاده کنند.

intramedullary procedures require precise imaging techniques.

روش های درون مغزی نیاز به تکنیک های تصویربرداری دقیق دارند.

complications can arise from intramedullary surgery.

عوارض می توانند از جراحی درون مغزی ناشی شوند.

research on intramedullary devices is ongoing.

تحقیقات در مورد دستگاه های درون مغزی در حال انجام است.

the intramedullary approach minimizes soft tissue damage.

روش درون مغزی آسیب بافت نرم را به حداقل می رساند.

intramedullary pressure measurements can guide treatment.

اندازه گیری فشار درون مغزی می تواند به هدایت درمان کمک کند.

he underwent an intramedullary nailing procedure.

او تحت یک روش میله گذاری درون مغزی قرار گرفت.

intramedullary techniques are evolving with new technology.

تکنیک های درون مغزی با فناوری جدید در حال تکامل هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید