introjecting beliefs
القای باورها
introjecting values
القای ارزشها
introjecting feelings
القای احساسات
introjecting thoughts
القای افکار
introjecting criticism
القای انتقادات
introjecting messages
القای پیامها
introjecting experiences
القای تجربیات
introjecting identities
القای هویتها
introjecting norms
القای هنجارها
introjecting behaviors
القای رفتارها
she is introjecting her parents' beliefs into her own identity.
او باورهای والدین خود را به درون هویت خود وارد میکند.
by introjecting societal norms, he struggles with his self-image.
با وارد کردن هنجارهای جامعه، او با تصویر خود از خود دست و پنجه نرم میکند.
the therapist suggested that she might be introjecting her fears.
درمانگر پیشنهاد کرد که او ممکن است ترسهای خود را وارد کند.
introjecting negative feedback can impact one's confidence.
وارد کردن بازخورد منفی میتواند بر اعتماد به نفس یک فرد تأثیر بگذارد.
he realized he was introjecting his friend's insecurities.
او متوجه شد که در حال وارد کردن ناامنیهای دوست خود است.
introjecting cultural expectations can lead to personal conflict.
وارد کردن انتظارات فرهنگی میتواند منجر به تعارضات شخصی شود.
she found herself introjecting her mentor's values.
او متوجه شد که در حال وارد کردن ارزشهای مربی خود است.
introjecting parental criticism affected his decision-making.
وارد کردن انتقادات والدین بر تصمیمگیری او تأثیر گذاشت.
he is aware of introjecting his partner's opinions too much.
او از اینکه بیش از حد نظرات شریک زندگی خود را وارد میکند آگاه است.
introjecting past traumas can hinder emotional growth.
وارد کردن ضربات روحی گذشته میتواند رشد عاطفی را مختل کند.
introjecting beliefs
القای باورها
introjecting values
القای ارزشها
introjecting feelings
القای احساسات
introjecting thoughts
القای افکار
introjecting criticism
القای انتقادات
introjecting messages
القای پیامها
introjecting experiences
القای تجربیات
introjecting identities
القای هویتها
introjecting norms
القای هنجارها
introjecting behaviors
القای رفتارها
she is introjecting her parents' beliefs into her own identity.
او باورهای والدین خود را به درون هویت خود وارد میکند.
by introjecting societal norms, he struggles with his self-image.
با وارد کردن هنجارهای جامعه، او با تصویر خود از خود دست و پنجه نرم میکند.
the therapist suggested that she might be introjecting her fears.
درمانگر پیشنهاد کرد که او ممکن است ترسهای خود را وارد کند.
introjecting negative feedback can impact one's confidence.
وارد کردن بازخورد منفی میتواند بر اعتماد به نفس یک فرد تأثیر بگذارد.
he realized he was introjecting his friend's insecurities.
او متوجه شد که در حال وارد کردن ناامنیهای دوست خود است.
introjecting cultural expectations can lead to personal conflict.
وارد کردن انتظارات فرهنگی میتواند منجر به تعارضات شخصی شود.
she found herself introjecting her mentor's values.
او متوجه شد که در حال وارد کردن ارزشهای مربی خود است.
introjecting parental criticism affected his decision-making.
وارد کردن انتقادات والدین بر تصمیمگیری او تأثیر گذاشت.
he is aware of introjecting his partner's opinions too much.
او از اینکه بیش از حد نظرات شریک زندگی خود را وارد میکند آگاه است.
introjecting past traumas can hinder emotional growth.
وارد کردن ضربات روحی گذشته میتواند رشد عاطفی را مختل کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید