intuited feelings
احساسات شهودی
intuited knowledge
دانش شهودی
intuited truths
حقیقتهای شهودی
intuited insights
بینشهای شهودی
intuited decisions
تصمیمات شهودی
intuited connections
ارتباطات شهودی
intuited solutions
راه حل های شهودی
intuited paths
مسیرهای شهودی
intuited patterns
الگوهای شهودی
intuited meanings
معانی شهودی
she intuitively understood his feelings.
او به طور شهودی احساسات او را درک کرد.
he intuitively knew what to say.
او به طور شهودی می دانست چه بگوید.
the artist intuitively captured the essence of the moment.
هنرمند به طور شهودی جوهر لحظه را به تصویر کشید.
they intuitively connected during their first meeting.
آنها در اولین ملاقات خود به طور شهودی با یکدیگر ارتباط برقرار کردند.
she intuitively felt that something was wrong.
او به طور شهودی احساس کرد که مشکلی وجود دارد.
he intuitively sensed her hesitation.
او به طور شهودی تردید او را حس کرد.
the team intuitively worked well together.
تیم به طور شهودی به خوبی با هم کار کردند.
she intuitively chose the right path.
او به طور شهودی مسیر درست را انتخاب کرد.
he intuitively understood the complexity of the issue.
او به طور شهودی پیچیدگی موضوع را درک کرد.
they intuitively knew how to solve the problem.
آنها به طور شهودی می دانستند چگونه مشکل را حل کنند.
intuited feelings
احساسات شهودی
intuited knowledge
دانش شهودی
intuited truths
حقیقتهای شهودی
intuited insights
بینشهای شهودی
intuited decisions
تصمیمات شهودی
intuited connections
ارتباطات شهودی
intuited solutions
راه حل های شهودی
intuited paths
مسیرهای شهودی
intuited patterns
الگوهای شهودی
intuited meanings
معانی شهودی
she intuitively understood his feelings.
او به طور شهودی احساسات او را درک کرد.
he intuitively knew what to say.
او به طور شهودی می دانست چه بگوید.
the artist intuitively captured the essence of the moment.
هنرمند به طور شهودی جوهر لحظه را به تصویر کشید.
they intuitively connected during their first meeting.
آنها در اولین ملاقات خود به طور شهودی با یکدیگر ارتباط برقرار کردند.
she intuitively felt that something was wrong.
او به طور شهودی احساس کرد که مشکلی وجود دارد.
he intuitively sensed her hesitation.
او به طور شهودی تردید او را حس کرد.
the team intuitively worked well together.
تیم به طور شهودی به خوبی با هم کار کردند.
she intuitively chose the right path.
او به طور شهودی مسیر درست را انتخاب کرد.
he intuitively understood the complexity of the issue.
او به طور شهودی پیچیدگی موضوع را درک کرد.
they intuitively knew how to solve the problem.
آنها به طور شهودی می دانستند چگونه مشکل را حل کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید