intuited

[ایالات متحده]/ɪnˈtjuːɪtɪd/
[بریتانیا]/ɪnˈtuːɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور شهودی می‌دانست

عبارات و ترکیب‌ها

intuited feelings

احساسات شهودی

intuited knowledge

دانش شهودی

intuited truths

حقیقت‌های شهودی

intuited insights

بینش‌های شهودی

intuited decisions

تصمیمات شهودی

intuited connections

ارتباطات شهودی

intuited solutions

راه حل های شهودی

intuited paths

مسیرهای شهودی

intuited patterns

الگوهای شهودی

intuited meanings

معانی شهودی

جملات نمونه

she intuitively understood his feelings.

او به طور شهودی احساسات او را درک کرد.

he intuitively knew what to say.

او به طور شهودی می دانست چه بگوید.

the artist intuitively captured the essence of the moment.

هنرمند به طور شهودی جوهر لحظه را به تصویر کشید.

they intuitively connected during their first meeting.

آنها در اولین ملاقات خود به طور شهودی با یکدیگر ارتباط برقرار کردند.

she intuitively felt that something was wrong.

او به طور شهودی احساس کرد که مشکلی وجود دارد.

he intuitively sensed her hesitation.

او به طور شهودی تردید او را حس کرد.

the team intuitively worked well together.

تیم به طور شهودی به خوبی با هم کار کردند.

she intuitively chose the right path.

او به طور شهودی مسیر درست را انتخاب کرد.

he intuitively understood the complexity of the issue.

او به طور شهودی پیچیدگی موضوع را درک کرد.

they intuitively knew how to solve the problem.

آنها به طور شهودی می دانستند چگونه مشکل را حل کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید