perceived value
ارزش درک شده
perceived risk
ریسک درک شده
perceived quality
کیفیت درک شده
perceived benefits
مزایای درک شده
perceived barriers
موانع درک شده
perceived authority
اعتبار درک شده
perceived fairness
عدالت درک شده
perceived control
کنترل درک شده
perceived support
حمایت درک شده
perceived threat
تهدید درک شده
she perceived a change in his attitude.
او تغییر در نگرش او را متوجه شد.
the audience perceived the performance as captivating.
مخاطبان نمایش را جذاب ارزیابی کردند.
he perceived the risks involved in the project.
او خطرات مرتبط با پروژه را درک کرد.
many people perceived the news as alarming.
بسیاری از مردم اخبار را نگران کننده ارزیابی کردند.
she perceived his kindness through his actions.
او مهربانی او را از طریق اعمالش متوجه شد.
the changes were perceived differently by various groups.
تغییرات توسط گروه های مختلف به طور متفاوتی درک شد.
he was perceived as a leader by his peers.
او توسط همسالانش به عنوان یک رهبر درک می شد.
they perceived the situation as a threat.
آنها وضعیت را به عنوان یک تهدید درک کردند.
she perceived the beauty in the simple things.
او زیبایی را در چیزهای ساده متوجه شد.
the teacher perceived the students' confusion.
معلم سردرگمی دانش آموزان را متوجه شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید