perceived

[ایالات متحده]/pəˈsiːvd/
[بریتانیا]/pərˈsiːvd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و قسمت گذشته perceive; به چیزی به یک روش خاص نگاه کردن; به چیزی به یک روش مشخص فکر کردن; به یک روش خاص درک یا تفسیر کردن

عبارات و ترکیب‌ها

perceived value

ارزش درک شده

perceived risk

ریسک درک شده

perceived quality

کیفیت درک شده

perceived benefits

مزایای درک شده

perceived barriers

موانع درک شده

perceived authority

اعتبار درک شده

perceived fairness

عدالت درک شده

perceived control

کنترل درک شده

perceived support

حمایت درک شده

perceived threat

تهدید درک شده

جملات نمونه

she perceived a change in his attitude.

او تغییر در نگرش او را متوجه شد.

the audience perceived the performance as captivating.

مخاطبان نمایش را جذاب ارزیابی کردند.

he perceived the risks involved in the project.

او خطرات مرتبط با پروژه را درک کرد.

many people perceived the news as alarming.

بسیاری از مردم اخبار را نگران کننده ارزیابی کردند.

she perceived his kindness through his actions.

او مهربانی او را از طریق اعمالش متوجه شد.

the changes were perceived differently by various groups.

تغییرات توسط گروه های مختلف به طور متفاوتی درک شد.

he was perceived as a leader by his peers.

او توسط همسالانش به عنوان یک رهبر درک می شد.

they perceived the situation as a threat.

آنها وضعیت را به عنوان یک تهدید درک کردند.

she perceived the beauty in the simple things.

او زیبایی را در چیزهای ساده متوجه شد.

the teacher perceived the students' confusion.

معلم سردرگمی دانش آموزان را متوجه شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید