invitingly

[ایالات متحده]/in'vaitiŋli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی که جذاب و دلنشین است و مردم را جذب می‌کند.

جملات نمونه

It was placed invitingly in front with a whisky glass by its side.

در مقابل، به شکلی جذاب در کنار یک لیوان ویسکی قرار داده شده بود.

The warm fireplace glowed invitingly in the cozy living room.

شعله گرم شومینه به شکلی دلپذیر در اتاق نشیمن دنج می‌درخشید.

She smiled invitingly at the guests as they entered the party.

او با لبخند دلپذیری به مهمانان نگاه کرد، زیرا وارد مهمانی شدند.

The aroma of freshly baked bread wafted invitingly from the bakery.

بوی تازه پخته شدن نان از نانوایی به شکلی دلپذیر به مشام می‌رسید.

The sparkling blue waters of the pool looked invitingly refreshing on a hot summer day.

آب‌های آبی و درخشان استخر در یک روز گرم تابستانی به شکلی دلپذیر و خنک‌کننده به نظر می‌رسید.

The comfortable hammock swayed invitingly in the gentle breeze.

تخت‌خواب راحت به شکلی دلپذیر در نسیم ملایم تاب می‌خورد.

The menu at the new restaurant was displayed invitingly in the window.

منوی رستوران جدید به شکلی جذاب در ویترین به نمایش گذاشته شده بود.

The soft cushions on the couch beckoned invitingly for a nap.

بالشت‌های نرم روی مبل به شکلی دلپذیر برای یک چرت به شما دعوت می‌کردند.

The sunlit garden looked invitingly peaceful for a morning stroll.

باغ آفتابی به شکلی دلپذیر و آرام برای یک پیاده‌روی صبحگاهی به نظر می‌رسید.

The cozy bed with fluffy pillows seemed invitingly comfortable after a long day.

تخت دنج با بالش‌های پف‌دار پس از یک روز طولانی به شکلی دلپذیر راحت به نظر می‌رسید.

The open door of the cafe welcomed customers invitingly with the aroma of fresh coffee.

در باز کافه با بوی قهوه تازه، مشتریان را به شکلی دلپذیر خوش آمد می‌گفت.

نمونه‌های واقعی

" Shut your eyes and hold out your arms, " she said invitingly.

"چشمانت را ببند و دست‌هایت را دراز کن،" او به طرز دعوت‌کننده‌ای گفت.

منبع: Little Women (Bilingual Edition)

" CALVIN STOPES AND HIS SIXTEEN SEXOPHONISTS." From the fa.ade of the new Abbey the giant letters invitingly glared.

" کالوین استوپس و شانزده سکسوفونیست او." از نمایشنامه جدید آبدی، حروف غول پیکر به طرز دعوت‌کننده‌ای می‌درخشیدند.

منبع: Brave New World

At least he never came to her bedroom though now the door was never locked and usually invitingly ajar.

حداقل او هرگز به اتاق خوابش نرفت، اگرچه اکنون در همیشه قفل نبود و معمولاً به طرز دعوت‌کننده‌ای نیمه‌باز بود.

منبع: Gone with the Wind

And, throwing off her hat and cloak, Rose beckoned so invitingly that the gravest philosopher would have yielded.

و، با کنار زدن کلاه و شنلش، رز به گونه‌ای دعوت‌کننده اشاره کرد که حتی جدی‌ترین فیلسوف هم تسلیم می‌شد.

منبع: Blooming Roses (Part 1)

Between the rose bowls the books were duly set out–a row of nursery quartos opened invitingly each at some gaily coloured image of beast or fish or bird.

بین جایگاه‌های گل سرخ، کتاب‌ها به درستی چیده شده بودند - یک ردیف از کتاب‌های نوزادی که هر کدام به تصویر رنگارنگ و شاد حیوان یا ماهی یا پرنده به طرز دعوت‌کننده‌ای باز شده بودند.

منبع: Brave New World

No one was in sight, the smooth road sloped invitingly before her, and finding the temptation irresistible, Jo darted away, soon leaving hat and comb behind her and scattering hairpins as she ran.

هیچ‌کس در آنجا نبود، جاده صاف و هموار به طرز دعوت‌کننده‌ای در مقابل او کشیده شده بود، و با احساس وسوسه‌ای غیرقابل مقاومت، جو به سرعت دور شد و به زودی کلاه و شانه را پشت سر گذاشت و سنجاق‌های مو را در حالی که می‌دوید پراکنده کرد.

منبع: "Little Women" original version

He spoke so kindly, and opened Hans Anderson's fairy tales so invitingly before me, that I was more ashamed than ever, and went at my lesson in a neck-or-nothing style that seemed to amuse him immensely.

او به گونه‌ای مهربان صحبت کرد و داستان‌های افسانه‌ای هانس اندرسون را به طرز دعوت‌کننده‌ای در مقابل من باز کرد که من بیش از همیشه شرمنده شدم و درس خود را با سبکی که به نظر می‌رسید او را به شدت سرگرم می‌کند، پیش بردم.

منبع: "Little Women" original version

It was the sergeant who had spoken to me, and he was now looking round at the company, with his handcuffs invitingly extended towards them in his right hand, and his left on my shoulder.

سروان بود که با من صحبت کرده بود و اکنون با دستبندهای خود به طرز دعوت‌کننده‌ای به سمت آنها در دست راستش و دست چپش روی شانه‌ام نگاه می‌کرد.

منبع: Great Expectations (Original Version)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید