iodized

[ایالات متحده]/ˈaɪədaɪz/
[بریتانیا]/ˈaɪədaɪz/

ترجمه

vt. با ید درمان کردن; ید اضافه کردن; ید دار کردن; حاوی ید کردن

عبارات و ترکیب‌ها

iodize salt

ید کردن نمک

iodize water

ید کردن آب

iodize food

ید کردن غذا

iodize supplements

ید کردن مکمل‌ها

iodize products

ید کردن محصولات

iodize grains

ید کردن غلات

iodize drinks

ید کردن نوشیدنی‌ها

iodize oils

ید کردن روغن‌ها

iodize vegetables

ید کردن سبزیجات

iodize dairy

ید کردن لبنیات

جملات نمونه

many countries iodize salt to prevent iodine deficiency.

بسیاری از کشورها برای جلوگیری از کمبود ید، نمک را یددار می‌کنند.

it is important to iodize drinking water in areas with low iodine levels.

در مناطقی که سطح ید پایین است، یددار کردن آب آشامیدنی مهم است.

they decided to iodize the flour to improve public health.

آنها تصمیم گرفتند آرد را برای بهبود سلامت عمومی یددار کنند.

to combat goiter, many regions iodize their salt supplies.

برای مقابله با گواتر، بسیاری از مناطق عرضه نمک خود را یددار می‌کنند.

scientific studies show that iodizing salt can significantly reduce health issues.

مطالعات علمی نشان می‌دهند که یددار کردن نمک می‌تواند مشکلات بهداشتی را به طور قابل توجهی کاهش دهد.

parents should ensure their children consume iodized products regularly.

والدین باید اطمینان حاصل کنند که فرزندانشان به طور منظم از محصولات یددار مصرف کنند.

local health organizations recommend iodizing common cooking ingredients.

سازمان‌های بهداشتی محلی توصیه می‌کنند مواد اولیه پخت و پز رایج را یددار کنید.

some people are unaware of the benefits of iodized salt.

برخی از افراد از فواید نمک یددار آگاه نیستند.

efforts to iodize food have been successful in many developing countries.

تلاش‌ها برای یددار کردن غذا در بسیاری از کشورهای در حال توسعه موفقیت‌آمیز بوده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید