add

[ایالات متحده]/æd/
[بریتانیا]/æd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. انجام عملیات جمع ریاضی؛ جمع کردن
vt. افزایش مقدار یا تعداد؛ محاسبه کل
n. عملیات ریاضی جمع کردن

عبارات و ترکیب‌ها

add to

اضافه به

add up

جمع کردن

add on

اضافه کردن

addition

جمع

additional

اضافی

add in

اضافه کردن در

add value

ارزش افزوده

add noise

اضافه کردن نویز

add weight to

اضافه کردن وزن به

جملات نمونه

add the juice of a lemon.

اضافه کردن آب لیمو

add a pinch of salt.

اضافه کردن مقدار کمی نمک

add a smidgen of cayenne.

اضافه کردن مقدار کمی کاین

add a touch of vinegar.

اضافه کردن مقدار کمی سرکه

add fuel to the flame

سوختن آتش

add a clause in a contract

اضافه کردن یک بند به قرارداد

Add up the figures.

جمع کردن ارقام

add 1 cupful of flour.

اضافه کردن 1 پیمانه آرد

an explosion in the adder population.

یک انفجار در جمعیت مارمولک‌ها

add a large clove of garlic.

اضافه کردن یک حبه سیر بزرگ

Add the butter last.

اضافه کردن کره در آخر

add (a) stone to one's cairn

اضافه کردن (یک) سنگ به تپه خود

a new add on the earthquake story

اضافه کردن جدید به داستان زلزله

Marcella - add oil !!

مارسلا - اضافه کردن روغن!!

a bill that didn't add up.

یک صورت‌حساب که جمع نشد.

to add more hot water

اضافه کردن آب گرم بیشتر

add comments or explanations

اضافه کردن نظرات یا توضیحات

Five and eleven add up to sixteen.

پنج و یازده جمعاً شانزده می‌شود.

Add one teaspoon of sugar.

اضافه کردن یک قاشق چایخوری شکر.

Add a teaspoonful of curry powder.

اضافه کردن یک قاشق چایخوری پودر کاری.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید