ippon

[ایالات متحده]/ɪpɒn/
[بریتانیا]/ɪpɑn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک پیروزی در جودو
Word Forms
جمعippons

عبارات و ترکیب‌ها

ippon win

برد ایپون

ippon score

امتیاز ایپون

ippon throw

اندازه ایپون

ippon technique

تکنیک ایپون

ippon match

مسابقه ایپون

ippon rule

قانون ایپون

ippon contest

رقابت ایپون

ippon victory

پیروزی ایپون

ippon judo

جودو ایپون

ippon point

نقطه ایپون

جملات نمونه

he scored an ippon in the final match.

او در مسابقه نهایی یک ایپون کسب کرد.

she was thrilled to win her first ippon.

او از برنده شدن در اولین ایپون خود هیجان‌زده بود.

the referee called an ippon for the clean throw.

داور به دلیل پرتاب تمیز، ایپون اعلام کرد.

in judo, an ippon is the highest score.

در جودو، ایپون بالاترین امتیاز است.

he trained hard to achieve an ippon in competition.

او برای کسب ایپون در مسابقه سخت تمرین کرد.

the crowd erupted when he earned an ippon.

وقتی او ایپون کسب کرد، جمعیت فریاد زدند.

she practiced her techniques to secure an ippon.

او تکنیک‌های خود را تمرین کرد تا یک ایپون را تضمین کند.

winning an ippon requires skill and strategy.

برنده شدن در ایپون نیاز به مهارت و استراتژی دارد.

the coach praised the athlete for her ippon.

مربی به خاطر ایپون او از ورزشکار تعریف کرد.

he felt accomplished after scoring an ippon.

او بعد از کسب ایپون احساس موفقیت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید