| جمع | ippons |
ippon win
برد ایپون
ippon score
امتیاز ایپون
ippon throw
اندازه ایپون
ippon technique
تکنیک ایپون
ippon match
مسابقه ایپون
ippon rule
قانون ایپون
ippon contest
رقابت ایپون
ippon victory
پیروزی ایپون
ippon judo
جودو ایپون
ippon point
نقطه ایپون
he scored an ippon in the final match.
او در مسابقه نهایی یک ایپون کسب کرد.
she was thrilled to win her first ippon.
او از برنده شدن در اولین ایپون خود هیجانزده بود.
the referee called an ippon for the clean throw.
داور به دلیل پرتاب تمیز، ایپون اعلام کرد.
in judo, an ippon is the highest score.
در جودو، ایپون بالاترین امتیاز است.
he trained hard to achieve an ippon in competition.
او برای کسب ایپون در مسابقه سخت تمرین کرد.
the crowd erupted when he earned an ippon.
وقتی او ایپون کسب کرد، جمعیت فریاد زدند.
she practiced her techniques to secure an ippon.
او تکنیکهای خود را تمرین کرد تا یک ایپون را تضمین کند.
winning an ippon requires skill and strategy.
برنده شدن در ایپون نیاز به مهارت و استراتژی دارد.
the coach praised the athlete for her ippon.
مربی به خاطر ایپون او از ورزشکار تعریف کرد.
he felt accomplished after scoring an ippon.
او بعد از کسب ایپون احساس موفقیت کرد.
ippon win
برد ایپون
ippon score
امتیاز ایپون
ippon throw
اندازه ایپون
ippon technique
تکنیک ایپون
ippon match
مسابقه ایپون
ippon rule
قانون ایپون
ippon contest
رقابت ایپون
ippon victory
پیروزی ایپون
ippon judo
جودو ایپون
ippon point
نقطه ایپون
he scored an ippon in the final match.
او در مسابقه نهایی یک ایپون کسب کرد.
she was thrilled to win her first ippon.
او از برنده شدن در اولین ایپون خود هیجانزده بود.
the referee called an ippon for the clean throw.
داور به دلیل پرتاب تمیز، ایپون اعلام کرد.
in judo, an ippon is the highest score.
در جودو، ایپون بالاترین امتیاز است.
he trained hard to achieve an ippon in competition.
او برای کسب ایپون در مسابقه سخت تمرین کرد.
the crowd erupted when he earned an ippon.
وقتی او ایپون کسب کرد، جمعیت فریاد زدند.
she practiced her techniques to secure an ippon.
او تکنیکهای خود را تمرین کرد تا یک ایپون را تضمین کند.
winning an ippon requires skill and strategy.
برنده شدن در ایپون نیاز به مهارت و استراتژی دارد.
the coach praised the athlete for her ippon.
مربی به خاطر ایپون او از ورزشکار تعریف کرد.
he felt accomplished after scoring an ippon.
او بعد از کسب ایپون احساس موفقیت کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید