irrealizable dream
رویای غیرقابل دستیابی
irrealizable goal
هدف غیرقابل دستیابی
irrealizable hope
امید غیرقابل دستیابی
irrealizable idea
ایده غیرقابل دستیابی
irrealizable plan
برنامه غیرقابل دستیابی
irrealizable vision
چشم انداز غیرقابل دستیابی
irrealizable concept
مفهوم غیرقابل دستیابی
irrealizable fantasy
فانتزی غیرقابل دستیابی
irrealizable expectation
انتظار غیرقابل دستیابی
irrealizable wish
خواسته غیرقابل دستیابی
his dreams of becoming a rock star seemed irrealizable.
رویاهای او برای تبدیل شدن به یک ستاره راک به نظر غیرقابل دستیابی می رسید.
many consider her ambitions to travel the world irrealizable.
بسیاری جاه طلبی های او برای سفر در سراسر جهان را غیرقابل دستیابی می دانند.
the project was deemed irrealizable due to budget constraints.
به دلیل محدودیت های بودجه، پروژه غیرقابل دستیابی تلقی شد.
his idea of a perfect society felt irrealizable to most.
ایده او از یک جامعه کامل برای اکثر مردم غیرقابل دستیابی به نظر می رسید.
they found the timeline for the project to be irrealizable.
آنها دریافتند که جدول زمانی پروژه غیرقابل دستیابی است.
her expectations for the job were somewhat irrealizable.
انتظارات او از شغل تا حدودی غیرقابل دستیابی بود.
their goal of zero emissions by next year is irrealizable.
هدف آنها از داشتن صفر انتشار تا سال آینده غیرقابل دستیابی است.
he realized that his fantasy of winning the lottery was irrealizable.
او متوجه شد که خیال باختن لوتری او غیرقابل دستیابی است.
she felt that her childhood dreams were now irrealizable.
او احساس کرد که رویاهای دوران کودکی او اکنون غیرقابل دستیابی هستند.
many people believe that world peace is an irrealizable concept.
بسیاری از مردم معتقدند که صلح جهانی یک مفهوم غیرقابل دستیابی است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید