irrupted suddenly
ناگهان فوران کرد
irrupted unexpectedly
به طور غیرمنتظره فوران کرد
irrupted violently
با خشونت فوران کرد
irrupted uncontrollably
به طور غیرقابل کنترل فوران کرد
irrupted fiercely
با شدت فوران کرد
irrupted abruptly
به طور ناگهانی فوران کرد
irrupted dramatically
به طور دراماتیک فوران کرد
irrupted spontaneously
به طور خودبخود فوران کرد
irrupted without warning
بدون هشدار فوران کرد
the volcano irrupted unexpectedly last night.
آتشفشان به طور غیرمنتظره دیشب فوران کرد.
when the meeting began, chaos irrupted in the room.
هنگامی که جلسه شروع شد، هرج و مرج در اتاق به وجود آمد.
emotions irrupted when the news was announced.
احساسات با اعلام خبر فوران کردند.
a fight irrupted between the two rival teams.
یک درگیری بین دو تیم رقیب درگرفت.
joy irrupted among the fans after the victory.
شادی پس از پیروزی در میان طرفداران فوران کرد.
surprise irrupted when she revealed her secret.
با فاش کردن راز خود، تعجب به وجود آمد.
arguments irrupted during the heated debate.
بحث و جدل در طول بحث داغ درگرفت.
when the storm hit, panic irrupted in the crowd.
هنگامی که طوفان وارد شد، وحشت در جمعیت به وجود آمد.
creativity irrupted as the team brainstormed ideas.
با بارش مغزها، خلاقیت فوران کرد.
conflict irrupted due to misunderstandings.
به دلیل سوء تفاهم، درگیری به وجود آمد.
irrupted suddenly
ناگهان فوران کرد
irrupted unexpectedly
به طور غیرمنتظره فوران کرد
irrupted violently
با خشونت فوران کرد
irrupted uncontrollably
به طور غیرقابل کنترل فوران کرد
irrupted fiercely
با شدت فوران کرد
irrupted abruptly
به طور ناگهانی فوران کرد
irrupted dramatically
به طور دراماتیک فوران کرد
irrupted spontaneously
به طور خودبخود فوران کرد
irrupted without warning
بدون هشدار فوران کرد
the volcano irrupted unexpectedly last night.
آتشفشان به طور غیرمنتظره دیشب فوران کرد.
when the meeting began, chaos irrupted in the room.
هنگامی که جلسه شروع شد، هرج و مرج در اتاق به وجود آمد.
emotions irrupted when the news was announced.
احساسات با اعلام خبر فوران کردند.
a fight irrupted between the two rival teams.
یک درگیری بین دو تیم رقیب درگرفت.
joy irrupted among the fans after the victory.
شادی پس از پیروزی در میان طرفداران فوران کرد.
surprise irrupted when she revealed her secret.
با فاش کردن راز خود، تعجب به وجود آمد.
arguments irrupted during the heated debate.
بحث و جدل در طول بحث داغ درگرفت.
when the storm hit, panic irrupted in the crowd.
هنگامی که طوفان وارد شد، وحشت در جمعیت به وجود آمد.
creativity irrupted as the team brainstormed ideas.
با بارش مغزها، خلاقیت فوران کرد.
conflict irrupted due to misunderstandings.
به دلیل سوء تفاهم، درگیری به وجود آمد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید