irrupted

[ایالات متحده]/ɪˈrʌptɪd/
[بریتانیا]/ɪˈrʌptɪd/

ترجمه

v. ناگهان وارد شدن

عبارات و ترکیب‌ها

irrupted suddenly

ناگهان فوران کرد

irrupted unexpectedly

به طور غیرمنتظره فوران کرد

irrupted violently

با خشونت فوران کرد

irrupted uncontrollably

به طور غیرقابل کنترل فوران کرد

irrupted fiercely

با شدت فوران کرد

irrupted abruptly

به طور ناگهانی فوران کرد

irrupted dramatically

به طور دراماتیک فوران کرد

irrupted spontaneously

به طور خودبخود فوران کرد

irrupted without warning

بدون هشدار فوران کرد

جملات نمونه

the volcano irrupted unexpectedly last night.

آتشفشان به طور غیرمنتظره دیشب فوران کرد.

when the meeting began, chaos irrupted in the room.

هنگامی که جلسه شروع شد، هرج و مرج در اتاق به وجود آمد.

emotions irrupted when the news was announced.

احساسات با اعلام خبر فوران کردند.

a fight irrupted between the two rival teams.

یک درگیری بین دو تیم رقیب درگرفت.

joy irrupted among the fans after the victory.

شادی پس از پیروزی در میان طرفداران فوران کرد.

surprise irrupted when she revealed her secret.

با فاش کردن راز خود، تعجب به وجود آمد.

arguments irrupted during the heated debate.

بحث و جدل در طول بحث داغ درگرفت.

when the storm hit, panic irrupted in the crowd.

هنگامی که طوفان وارد شد، وحشت در جمعیت به وجود آمد.

creativity irrupted as the team brainstormed ideas.

با بارش مغزها، خلاقیت فوران کرد.

conflict irrupted due to misunderstandings.

به دلیل سوء تفاهم، درگیری به وجود آمد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید