jailable

[ایالات متحده]/dʒeɪləbəl/
[بریتانیا]/dʒeɪləbəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قادر به زندانی شدن

عبارات و ترکیب‌ها

jailable offense

جرایم قابل مجازات

jailable crime

جرایم قابل مجازات

jailable act

عمل قابل مجازات

jailable sentence

مجازات قابل اعمال

jailable charge

اتهام قابل مجازات

jailable conduct

رفتار قابل مجازات

jailable violation

نقض قابل مجازات

jailable misdemeanor

جرایم خرد قابل مجازات

jailable penalty

جریمه قابل اعمال

جملات نمونه

his actions were jailable offenses.

اقدامات او جرایم قابل مجازات حبس بودند.

she was warned that her behavior could lead to jailable consequences.

به او هشدار داده شد که رفتار او ممکن است منجر به عواقب قابل مجازات حبس شود.

many people are unaware of what constitutes a jailable crime.

بسیاری از مردم از آنچه که یک جرم قابل مجازات حبس را تشکیل می دهد آگاه نیستند.

he faced jailable charges after the investigation.

پس از تحقیقات، او با اتهامات قابل مجازات حبس روبرو شد.

jailable offenses can vary by jurisdiction.

جرایم قابل مجازات حبس می تواند بر اساس حوزه قضایی متفاوت باشد.

she didn't realize that her actions were jailable.

او متوجه نشد که اقدامات او قابل مجازات هستند.

the lawyer explained the jailable aspects of the case.

وکیل جنبه های قابل مجازات حبس پرونده را توضیح داد.

understanding what is jailable is important for compliance.

درک اینکه چه چیزی قابل مجازات است برای رعایت قوانین مهم است.

he was shocked to learn that his mistake was jailable.

او از اینکه متوجه شد اشتباهش قابل مجازات است شوکه شد.

many jailable offenses stem from negligence.

بسیاری از جرایم قابل مجازات حبس از غفلت ناشی می شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید