jewelling

[ایالات متحده]/ˈdʒuːəlɪŋ/
[بریتانیا]/ˈdʒuːəlɪŋ/

ترجمه

n. زینتی که از جواهرات ساخته شده است
v. عمل تزیین با جواهرات

عبارات و ترکیب‌ها

jewelling technique

تکنیک جوا‌سازی

jewelling process

فرآیند جوا‌سازی

jewelling design

طراحی جواهرات

jewelling workshop

کارگاه جوا‌سازی

jewelling artist

هنرمند جواه‌ساز

jewelling materials

مواد جوا‌سازی

jewelling craft

هنر جوا‌سازی

jewelling tools

ابزارهای جوا‌سازی

jewelling techniques

تکنیک‌های جوا‌سازی

jewelling service

خدمات جوا‌سازی

جملات نمونه

she spent hours jewelling the beautiful dress.

او ساعت‌ها برای تزیین لباس زیبا از سنگ‌های قیمتی استفاده کرد.

the jewelling on the crown sparkled in the light.

تزئینات روی تاج در نور می‌درخشید.

he admired the jewelling craftsmanship of the necklace.

او هنر و مهارت جوالسازی گردنبند را تحسین کرد.

she was known for her exquisite jewelling designs.

او به خاطر طرح‌های جوالات نفیسش شناخته می‌شد.

the jewelling added a touch of elegance to the outfit.

جواهرات، ظاهری شیک و باوقار به لباس بخشید.

they showcased their latest jewelling collection at the exhibition.

آنها جدیدترین مجموعه جوالات خود را در نمایشگاه به نمایش گذاشتند.

her passion for jewelling led her to start a business.

اشتیاق او به جوالسازی باعث شد کسب و کار خود را راه اندازی کند.

the jewelling was meticulously placed to enhance its beauty.

جواهرات به دقت قرار داده شده بودند تا زیبایی آن را افزایش دهند.

he received a compliment on his jewelling choices.

او به خاطر انتخاب‌های جواهراتش مورد تحسین قرار گرفت.

jewelling can transform a simple outfit into something special.

جواهرات می‌توانند یک لباس ساده را به چیزی خاص تبدیل کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید