jihads

[ایالات متحده]/dʒɪ'hɑːd/
[بریتانیا]/dʒɪ'hɑd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جنگ مقدس؛ جنبش در حمایت از یک علت؛ جنگ برای حفاظت از ایمان.

عبارات و ترکیب‌ها

islamic jihad

جهاد اسلامی

جملات نمونه

a jihad against a new doctrine

جهاد علیه یک مذهب جدید

He joined the jihad to fight for his beliefs.

او برای مبارزه به خاطر اعتقاداتش به جهاد پیوست.

Extremists often use jihad as a justification for violence.

علاوه گرایان اغلب از جهاد به عنوان توجیهی برای خشونت استفاده می کنند.

The concept of jihad is often misunderstood in the Western world.

مفهوم جهاد اغلب در جهان غرب به درستی درک نمی شود.

Muslim scholars debate the true meaning of jihad.

دانشمندان مسلمان در مورد معنای واقعی جهاد بحث می کنند.

Sheikh Abdullah preached about the importance of inner jihad.

شیخ عبدالله در مورد اهمیت جهاد درونی وعظ می کرد.

The government cracked down on jihadist groups in the region.

دولت در این منطقه به گروه های جهادی فشار آورد.

Many young men are recruited to join the jihad in conflict zones.

بسیاری از جوانان برای پیوستن به جهاد در مناطق جنگ زده جذب می شوند.

Some argue that jihad can also refer to a personal struggle for self-improvement.

برخی استدلال می کنند که جهاد همچنین می تواند به یک تلاش شخصی برای خودسازی اشاره کند.

The terrorist organization claimed responsibility for the jihad attack.

سازمان تروریستی مسئولیت حمله جهادی را بر عهده گرفت.

Jihad is a complex and multifaceted concept in Islamic theology.

جهاد یک مفهوم پیچیده و چند وجهی در الهیات اسلامی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید