jingled bells
زنگوله ها
jingled coins
زنگ سکه ها
jingled keys
زنگ کلیدها
jingled laughter
خنده های زنگوله ای
jingled toys
اسباب بازی های زنگوله ای
jingled music
موسیقی زنگوله ای
jingled chimes
زنگولهها
jingled rhythm
ریتم زنگوله ای
jingled sounds
صداهای زنگوله ای
the bells jingled as we entered the store.
زنگولهها با ورود ما به مغازه زنگ میزدند.
her charm bracelet jingled with every movement.
دستبند جذاب او با هر حرکت زنگوله میزد.
the coins jingled in his pocket as he walked.
در حالی که او راه میرفت، سکهها در جیبش زنگوله میزدند.
as the children played, their laughter jingled in the air.
همانطور که بچهها بازی میکردند، خندههایشان در هوا زنگوله میزد.
the wind chimes jingled softly in the breeze.
بادبانههای وزشی به آرامی در نسیم زنگوله میزدند.
she jingled her keys to get his attention.
او برای جلب توجه او، کلیدهایش را به صدا درآورد.
the festive decorations jingled with holiday cheer.
تزئینات جشنگونه با شادی تعطیلات زنگوله میزدند.
he jingled the dog’s collar to call it over.
او برای صدا کردن آن، گردنبند سگ را به صدا درآورد.
the toy train jingled as it moved along the track.
در حالی که قطار اسباببازی در طول مسیر حرکت میکرد، زنگوله میزد.
she heard the jingled sounds of the ice cream truck.
او صدای زنگولهای کامیون بستنی را شنید.
jingled bells
زنگوله ها
jingled coins
زنگ سکه ها
jingled keys
زنگ کلیدها
jingled laughter
خنده های زنگوله ای
jingled toys
اسباب بازی های زنگوله ای
jingled music
موسیقی زنگوله ای
jingled chimes
زنگولهها
jingled rhythm
ریتم زنگوله ای
jingled sounds
صداهای زنگوله ای
the bells jingled as we entered the store.
زنگولهها با ورود ما به مغازه زنگ میزدند.
her charm bracelet jingled with every movement.
دستبند جذاب او با هر حرکت زنگوله میزد.
the coins jingled in his pocket as he walked.
در حالی که او راه میرفت، سکهها در جیبش زنگوله میزدند.
as the children played, their laughter jingled in the air.
همانطور که بچهها بازی میکردند، خندههایشان در هوا زنگوله میزد.
the wind chimes jingled softly in the breeze.
بادبانههای وزشی به آرامی در نسیم زنگوله میزدند.
she jingled her keys to get his attention.
او برای جلب توجه او، کلیدهایش را به صدا درآورد.
the festive decorations jingled with holiday cheer.
تزئینات جشنگونه با شادی تعطیلات زنگوله میزدند.
he jingled the dog’s collar to call it over.
او برای صدا کردن آن، گردنبند سگ را به صدا درآورد.
the toy train jingled as it moved along the track.
در حالی که قطار اسباببازی در طول مسیر حرکت میکرد، زنگوله میزد.
she heard the jingled sounds of the ice cream truck.
او صدای زنگولهای کامیون بستنی را شنید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید