jovialities

[ایالات متحده]/dʒəʊˈvɪəlɪtiz/
[بریتانیا]/dʒoʊˈviːəlɪtiz/

ترجمه

n. حالت شاداب بودن؛ رفتار شاد و دوستانه

عبارات و ترکیب‌ها

jovialities abound

برخوردها و خوشی‌ها فراوان است

jovialities shared

برخوردها و خوشی‌هایی که به اشتراک گذاشته شده‌اند

jovialities enjoyed

برخوردها و خوشی‌هایی که لذت برده شده‌اند

jovialities expressed

برخوردها و خوشی‌هایی که بیان شده‌اند

jovialities celebrated

برخوردها و خوشی‌هایی که جشن گرفته شده‌اند

jovialities enhanced

برخوردها و خوشی‌هایی که افزایش یافته‌اند

jovialities remembered

برخوردها و خوشی‌هایی که به خاطر سپرده شده‌اند

jovialities cultivated

برخوردها و خوشی‌هایی که کشت شده‌اند

jovialities reflected

برخوردها و خوشی‌هایی که منعکس شده‌اند

jovialities ignited

برخوردها و خوشی‌هایی که شعله‌ور شده‌اند

جملات نمونه

his jovialities brought joy to the entire party.

خوش‌گویی‌های او شادی را به کل مهمانی آورد.

we enjoyed the jovialities of the holiday season.

ما از خوشی‌های فصل تعطیلات لذت بردیم.

the jovialities of the children filled the playground.

خوشی‌های کودکان زمین بازی را پر کرد.

his jovialities were infectious, making everyone smile.

خوشی‌های او مسری بود و باعث لبخند روی چهره همه می‌شد.

we shared jovialities over dinner with friends.

ما در شام با دوستان خود خوشی تقسیم کردیم.

the jovialities of the festival attracted many visitors.

خوشی‌های جشنواره بسیاری از بازدیدکنندگان را جذب کرد.

her jovialities made the long meeting much more enjoyable.

خوشی‌های او جلسه طولانی را بسیار لذت‌بخش‌تر کرد.

they exchanged jovialities during the family reunion.

آنها در دورهمی خانوادگی خوشی رد و بدل کردند.

the jovialities of the crowd created a lively atmosphere.

خوشی‌های جمعیت فضایی پر جنب و جوش ایجاد کرد.

his jovialities were a highlight of the event.

خوشی‌های او یکی از نقاط برجسته رویداد بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید