juicily

[ایالات متحده]/ˈdʒuːɪsli/
[بریتانیا]/ˈdʒuːɪsli/

ترجمه

adv. به طور آبدار

عبارات و ترکیب‌ها

juicily ripe

بسیار رسیده

juicily tender

بسیار لطیف

juicily sweet

بسیار شیرین

juicily flavored

بسیار خوش طعم

juicily spiced

بسیار طعم دار

juicily grilled

بسیار گریل شده

juicily cooked

بسیار پخته شده

juicily marinated

بسیار مزه‌دار شده

juicily served

بسیار سرو شده

juicily prepared

بسیار آماده شده

جملات نمونه

she described the story juicily, capturing everyone's attention.

او داستان را به طرز اغراق‌آمیزی و جذاب توصیف کرد و توجه همه را جلب کرد.

the chef prepared the steak juicily, making it irresistible.

سرآشپز استیک را به طرز آبدار و وسوسه‌انگیزی آماده کرد.

he told the gossip juicily, adding spice to the conversation.

او شایعات را به طرز فریبنده و با چاشنی به دیگران گفت و فضایی پرشور ایجاد کرد.

the fruit was served juicily, bursting with flavor.

میوه به صورت آبدار سرو شد و طعم بی‌نظیری داشت.

she wrote her novel juicily, keeping readers hooked.

او رمان خود را به طرز جذاب و گیرا نوشت و خوانندگان را به خود جذب کرد.

he delivered the news juicily, ensuring everyone was engaged.

او خبرها را به طرز جذاب و گیرا ارائه داد و اطمینان حاصل کرد که همه درگیر هستند.

the marketing campaign was presented juicily, attracting many customers.

کمپین بازاریابی به طور جذاب ارائه شد و مشتریان زیادی را جذب کرد.

the documentary was narrated juicily, making history come alive.

مستند به طور جذاب روایت شد و باعث شد تاریخ زنده شود.

he read the poem juicily, emphasizing its emotional depth.

او شعر را به طرز احساسی و با تاکید بر عمق احساسی آن خواند.

the presentation was delivered juicily, keeping the audience engaged.

ارائه به طور جذاب ارائه شد و مخاطبان را درگیر نگه داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید