juicily ripe
بسیار رسیده
juicily tender
بسیار لطیف
juicily sweet
بسیار شیرین
juicily flavored
بسیار خوش طعم
juicily spiced
بسیار طعم دار
juicily grilled
بسیار گریل شده
juicily cooked
بسیار پخته شده
juicily marinated
بسیار مزهدار شده
juicily served
بسیار سرو شده
juicily prepared
بسیار آماده شده
she described the story juicily, capturing everyone's attention.
او داستان را به طرز اغراقآمیزی و جذاب توصیف کرد و توجه همه را جلب کرد.
the chef prepared the steak juicily, making it irresistible.
سرآشپز استیک را به طرز آبدار و وسوسهانگیزی آماده کرد.
he told the gossip juicily, adding spice to the conversation.
او شایعات را به طرز فریبنده و با چاشنی به دیگران گفت و فضایی پرشور ایجاد کرد.
the fruit was served juicily, bursting with flavor.
میوه به صورت آبدار سرو شد و طعم بینظیری داشت.
she wrote her novel juicily, keeping readers hooked.
او رمان خود را به طرز جذاب و گیرا نوشت و خوانندگان را به خود جذب کرد.
he delivered the news juicily, ensuring everyone was engaged.
او خبرها را به طرز جذاب و گیرا ارائه داد و اطمینان حاصل کرد که همه درگیر هستند.
the marketing campaign was presented juicily, attracting many customers.
کمپین بازاریابی به طور جذاب ارائه شد و مشتریان زیادی را جذب کرد.
the documentary was narrated juicily, making history come alive.
مستند به طور جذاب روایت شد و باعث شد تاریخ زنده شود.
he read the poem juicily, emphasizing its emotional depth.
او شعر را به طرز احساسی و با تاکید بر عمق احساسی آن خواند.
the presentation was delivered juicily, keeping the audience engaged.
ارائه به طور جذاب ارائه شد و مخاطبان را درگیر نگه داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید