kaki

[ایالات متحده]/ˈkɑːki/
[بریتانیا]/ˈkɑːki/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. درخت خرمالو آسیایی؛ میوه خرمالو

عبارات و ترکیب‌ها

kaki fruit

میوه کاکی

kaki tree

درخت کاکی

kaki color

رنگ کاکی

kaki pudding

پودینگ کاکی

kaki salad

سالاد کاکی

kaki jam

ژله کاکی

kaki slice

اسلایس کاکی

kaki cake

کیک کاکی

kaki snack

میان وعده کاکی

kaki tea

چای کاکی

جملات نمونه

my favorite fruit is kaki.

میوه مورد علاقه من خرمالو است.

she made a delicious kaki dessert.

او یک دسر خوشمزه با خرمالو درست کرد.

we picked fresh kaki from the orchard.

ما خرمالوهای تازه از باغ چیدیم.

kaki is rich in vitamins.

خرمالو سرشار از ویتامین است.

he enjoys eating dried kaki in the winter.

او از خوردن خرمالوی خشک در زمستان لذت می برد.

in japan, kaki is a popular snack.

در ژاپن، خرمالو یک میان وعده محبوب است.

she added kaki slices to her salad.

او برش های خرمالو به سالادش اضافه کرد.

kaki trees bloom beautifully in autumn.

درختان خرمالو در پاییز به زیبایی شکوفه می دهند.

he bought a box of kaki for the party.

او یک جعبه خرمالو برای مهمانی خرید.

kaki is often used in traditional medicine.

خرمالو اغلب در طب سنتی استفاده می شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید