kampong

[ایالات متحده]/kæmˈpɒŋ/
[بریتانیا]/kæmˈpɔŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک روستای کوچک؛ یک جامعه قبیله‌ای
Word Forms
جمعkampongs

عبارات و ترکیب‌ها

kampong life

زندگی روستا

kampong spirit

روحیه روستا

kampong culture

فرهنگ روستا

kampong house

خانه روستایی

kampong style

سبک روستایی

kampong food

غذاهای روستایی

kampong community

جامعه روستایی

kampong market

بازار روستا

kampong festival

جشنواره روستا

kampong tradition

آد و رسوم روستا

جملات نمونه

we visited a traditional kampong during our trip.

ما یک کامپونگ سنتی را در طول سفر خود بازدید کردیم.

the kampong is known for its vibrant community life.

کامپونگ به دلیل زندگی اجتماعی پر جنب و جوشش شناخته شده است.

children in the kampong play together every afternoon.

کودکان در کامپونگ هر بعد از ظهر با هم بازی می کنند.

we learned about the local culture in the kampong.

ما در مورد فرهنگ محلی در کامپونگ یاد گرفتیم.

the kampong houses are built from bamboo and wood.

خانه های کامپونگ از بامبو و چوب ساخته شده اند.

living in a kampong offers a unique lifestyle.

زندگی در یک کامپونگ یک سبک زندگی منحصر به فرد ارائه می دهد.

festivals in the kampong are celebrated with great enthusiasm.

جشنواره ها در کامپونگ با شور و شوق فراوان جشن گرفته می شوند.

the kampong is surrounded by lush greenery and rice fields.

کامپونگ در محاصره سبزی سرسبز و مزارع برنج است.

many families in the kampong grow their own vegetables.

خانواده های زیادی در کامپونگ سبزیجات خود را پرورش می دهند.

we enjoyed a delicious meal at a kampong restaurant.

ما از یک وعده غذایی خوشمزه در یک رستوران کامپونگ لذت بردیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید