karabiner

[ایالات متحده]/ˌkærəˈbiːnə/
[بریتانیا]/ˌkærəˈbiːnər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حلقه فلزی با دروازه فنری که در صعود و فعالیت‌های دیگر استفاده می‌شود
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

karabiner clip

گیره کارابینر

karabiner hook

قلاب کارابینر

karabiner lock

قفل کارابینر

karabiner setup

راه اندازی کارابینر

karabiner gear

چرخ دنده کارابینر

karabiner safety

ایمنی کارابینر

karabiner sling

سลิง کارابینر

karabiner chain

زنجیر کارابینر

karabiner carabineer

کارابینر کارابینر

karabiner accessory

لوازم جانبی کارابینر

جملات نمونه

he clipped the karabiner onto his harness.

او قلاب carabiner را به Harness خود بست.

the climber used a karabiner to secure the rope.

صخره‌نورد از carabiner برای محکم کردن طناب استفاده کرد.

make sure the karabiner is locked before you start climbing.

مطمئن شوید که قبل از شروع صعود carabiner قفل است.

she attached the karabiner to her backpack.

او carabiner را به کوله‌پشتی خود وصل کرد.

the karabiner is essential for rock climbing safety.

carabiner برای ایمنی صخره‌نوردی ضروری است.

he always carries an extra karabiner when hiking.

او همیشه هنگام پیاده‌روی یک carabiner اضافی حمل می‌کند.

using a karabiner can simplify your gear setup.

استفاده از carabiner می‌تواند راه‌اندازی تجهیزات شما را آسان‌تر کند.

the instructor demonstrated how to use a karabiner properly.

مربی نحوه استفاده صحیح از carabiner را نشان داد.

check the karabiner for any signs of wear before use.

قبل از استفاده carabiner را از نظر هرگونه علائم سایش بررسی کنید.

he prefers locking karabiners for added security.

او ترجیح می‌دهد از carabiner های قفل‌دار برای افزایش امنیت استفاده کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید