kindergartner

[ایالات متحده]/ˌkɪndəˈɡɑːtnə/
[بریتانیا]/ˌkɪndərˈɡɑːrtərn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک فرد که کودکان کوچک را در مهد کودک تدریس می کند؛ یک کودک جوان که به مهد کودک می رود.
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

a kindergartner

یک دانش‌آموز کلاس اول

the kindergartner

دانش‌آموز کلاس اول

every kindergartner

همه دانش‌آموزان کلاس اول

a kindergartner's

یک دانش‌آموز کلاس اول

kindergartner class

کلاس دانش‌آموزان کلاس اول

kindergartner teacher

معلم دانش‌آموز کلاس اول

new kindergartner

دانش‌آموز جدید کلاس اول

young kindergartner

دانش‌آموز جوان کلاس اول

like a kindergartner

مثل یک دانش‌آموز کلاس اول

for a kindergartner

برای یک دانش‌آموز کلاس اول

جملات نمونه

the excited kindergartner bounced into the classroom on the first day of school.

کودک ۵ ساله خوشحال در روز اول مدرسه با خوشحالی وارد کلاس شد.

my five-year-old kindergartner is learning to write her name all by herself.

کودک ۵ ساله من در حال یادگیری نوشتن نام خودش است.

the kindergartner raised his hand eagerly to answer the teacher's question.

کودک ۵ ساله با شوق دست خود را بلند کرد تا به سوال معلم پاسخ دهد.

a kindergartner in her class was having difficulty sharing toys with others.

یک کودک ۵ ساله در کلاسش دچار مشکل در به اشتراک گذاری بازی‌ها با دیگران شده بود.

the kindergartner painted a colorful picture of his family during art time.

کودک ۵ ساله در زمان هنر یک تصویر رنگی از خانواده‌اش رسم کرد.

every kindergartner receives a backpack filled with school supplies on the first day.

هر کودک ۵ ساله در روز اول مدرسه یک کیف پشتی کامل از لوازم مدرسه دریافت می‌کند.

the kindergartner hugged his mother goodbye and walked confidently to his classroom.

کودک ۵ ساله مادرش را فراموش کرد و با اعتماد به نفس به کلاسش رفت.

her kindergartner loves singing songs and playing games with classmates during recess.

کودک ۵ ساله‌اش دوست دارد در زمان استراحت آهنگ‌ها بخواند و با همکلاسی‌هایش بازی کند.

the kindergartner learned to tie his shoes all by himself this week.

کودک ۵ ساله این هفته یاد گرفت که کفش‌هایش را به تنهایی ببندد.

parents worry when their kindergartner cries on the first day of school.

والدین نگران می‌شوند وقتی کودک ۵ ساله‌شان در روز اول مدرسه گریه می‌کند.

the kindergartner found a four-leaf clover on the playground during recess.

کودک ۵ ساله در زمان استراحت یک گیاه چهار برگ در زمین بازی پیدا کرد.

the kindergartner shared his crayons with a new classmate who forgot to bring supplies.

کودک ۵ ساله مدادهای خود را با یک همکلاسی جدید به اشتراک گذاشت که لوازم خود را فراموش کرده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید