kingpins

[ایالات متحده]/ˈkɪŋpɪnz/
[بریتانیا]/ˈkɪŋpɪnz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پست‌های مرکزی یا شخصیت‌های کلیدی

عبارات و ترکیب‌ها

drug kingpins

بارون‌های مواد مخدر

crime kingpins

بارون‌های جنایتکار

kingpins network

شبکه بارون‌ها

kingpins operation

عملیات بارون‌ها

kingpins arrest

دستگیری بارون‌ها

kingpins hierarchy

ساختار سلسله مراتبی بارون‌ها

kingpins involvement

درگیری بارون‌ها

kingpins syndicate

سندیکای بارون‌ها

kingpins influence

نفوذ بارون‌ها

kingpins control

کنترل بارون‌ها

جملات نمونه

the kingpins of the operation were finally apprehended.

رهبران عملیات سرانجام دستگیر شدند.

many believe that the kingpins control the entire drug trade.

بسیاری معتقدند که رهبران تجارت مواد مخدر را به طور کامل کنترل می کنند.

the police are trying to dismantle the network of kingpins.

پلیس در تلاش است تا شبکه رهبران را از هم بپاشاند.

kingpins often hide behind legitimate businesses.

رهبران اغلب پشت مشاغل قانونی پنهان می شوند.

law enforcement is focused on taking down the kingpins.

نیروی انتظامی بر سرنگونی رهبران متمرکز است.

kingpins are known for their ruthless tactics.

رهبران به دلیل تاکتیک های بی رحمانه خود مشهور هستند.

they are believed to be the kingpins of the illegal gambling ring.

آنها معتقدند که رهبران باند قمار غیرقانونی هستند.

investigators are tracing the money back to the kingpins.

تحقیقات پول را به رهبران ردیابی می کند.

the kingpins orchestrated the entire plan from behind the scenes.

رهبران کل طرح را از پشت صحنه سازماندهی کردند.

authorities are cracking down on the kingpins of organized crime.

مقامات در حال سرکوب رهبران جنایت سازمان یافته هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید