kinsmen

[ایالات متحده]/ˈkɪnzmen/
[بریتانیا]/ˈkɪnzˌmɛn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خویشاوندان یا اعضای خانواده

عبارات و ترکیب‌ها

loyal kinsmen

خاندان‌های وفادار

kinsmen united

خاندان‌های متحد

honorable kinsmen

خاندان‌های محترم

kinsmen bond

پیوند خاندان

faithful kinsmen

خاندان‌های باوفا

kinsmen support

حمایت خاندان

kinsmen gathering

همایش خاندان

trusted kinsmen

خاندان‌های مورد اعتماد

kinsmen alliance

ائتلاف خاندان

kinsmen heritage

ارثیه خاندان

جملات نمونه

many kinsmen gathered for the family reunion.

بسیاری از خویشان برای دیدار خانوادگی دور هم جمع شدند.

she felt a strong bond with her kinsmen.

او ارتباط قوی با خویشان خود احساس کرد.

kinsmen often support each other in difficult times.

خویشان اغلب در زمان‌های سخت از یکدیگر حمایت می‌کنند.

he traced his ancestry back to his kinsmen in europe.

او ریشه خانوادگی خود را به خویشانش در اروپا ردیابی کرد.

they shared stories of their kinsmen from generations past.

آنها داستان‌های خویشان خود را از نسل‌های گذشته به اشتراک گذاشتند.

my kinsmen have a tradition of storytelling.

خویشان من سنت داستان‌گویی دارند.

it's important to stay connected with your kinsmen.

حفظ ارتباط با خویشان خود مهم است.

kinsmen often help each other during celebrations.

خویشان اغلب در جشن‌ها به یکدیگر کمک می‌کنند.

he learned about his culture from his kinsmen.

او درباره فرهنگ خود از خویشانش یاد گرفت.

my kinsmen live in different parts of the country.

خویشان من در مناطق مختلف کشور زندگی می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید