loyal kinsmen
خاندانهای وفادار
kinsmen united
خاندانهای متحد
honorable kinsmen
خاندانهای محترم
kinsmen bond
پیوند خاندان
faithful kinsmen
خاندانهای باوفا
kinsmen support
حمایت خاندان
kinsmen gathering
همایش خاندان
trusted kinsmen
خاندانهای مورد اعتماد
kinsmen alliance
ائتلاف خاندان
kinsmen heritage
ارثیه خاندان
many kinsmen gathered for the family reunion.
بسیاری از خویشان برای دیدار خانوادگی دور هم جمع شدند.
she felt a strong bond with her kinsmen.
او ارتباط قوی با خویشان خود احساس کرد.
kinsmen often support each other in difficult times.
خویشان اغلب در زمانهای سخت از یکدیگر حمایت میکنند.
he traced his ancestry back to his kinsmen in europe.
او ریشه خانوادگی خود را به خویشانش در اروپا ردیابی کرد.
they shared stories of their kinsmen from generations past.
آنها داستانهای خویشان خود را از نسلهای گذشته به اشتراک گذاشتند.
my kinsmen have a tradition of storytelling.
خویشان من سنت داستانگویی دارند.
it's important to stay connected with your kinsmen.
حفظ ارتباط با خویشان خود مهم است.
kinsmen often help each other during celebrations.
خویشان اغلب در جشنها به یکدیگر کمک میکنند.
he learned about his culture from his kinsmen.
او درباره فرهنگ خود از خویشانش یاد گرفت.
my kinsmen live in different parts of the country.
خویشان من در مناطق مختلف کشور زندگی میکنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید