labouring

[ایالات متحده]/'leibəriŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سخت کار کردن; زحمت کشیدن

جملات نمونه

you've been labouring under a bit of a misapprehension.

شما کمی دچار سوء تفاهم شده‌اید.

women professors labouring in feminist vineyards.

اساتید زن که در تاکستان‌های فمینیستی تلاش می‌کنند.

The labouring people tried their best to dam the river.

مردم سخت کوش تلاش خود را برای سد کردن رودخانه انجام دادند.

His classmates were labouring with elementary algebra.

همکلاسی‌هایش در حال تلاش با جبر مقدماتی بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید