lagoon

[ایالات متحده]/lə'guːn/
[بریتانیا]/lə'gʊn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک بدن کوچک و کم عمق از آب شیرین نزدیک به یک دریاچه یا رودخانه بزرگ، حوضی که توسط چشمه‌های آب گرم تشکیل شده، حوضی از آب آلوده؛ یک حوضچه اکسیداسیون.

عبارات و ترکیب‌ها

crystal clear lagoon

گودال شفاف و زلال

tropical lagoon

گودال استوایی

pristine lagoon

گودال دست‌نخورده

shallow lagoon

گودال کم‌عمق

teeming lagoon

گودال پر از حیات

beautiful lagoon

گودال زیبا

جملات نمونه

the lagoon scummed over.

تبخیر باتلاق ادامه داشت.

a lagoon that pullulated with tropical fish.

یک باتلاق که با ماهی‌های استوایی پر شده بود.

Wooden dories rest on the shore of a lagoon in Nueva Armenia on the Honduran coast.

قایق‌های چوبی دوري در ساحل یک حوضچه در نووا آرمنیا در سواحل هندوراس استراحت می‌کنند.

Physiographic-lily, it could be divided into five fades zones: the reel front, growing reef, reef flat, beach and lagoon;and each zone could be further subdivided.

گیاه شناسی-لاله، می توان آن را به پنج منطقه کم رنگ تقسیم کرد: قسمت جلویی چرخ، صخره در حال رشد، صخره صاف، ساحل و باتلاق؛ و هر منطقه را می توان بیشتر به زیر تقسیم کرد.

The crystal clear waters of the lagoon were perfect for swimming.

آب و هوای شفاف و کریستالی باتلاق برای شنا کردن عالی بود.

The resort had private access to a secluded lagoon.

هتل دسترسی خصوصی به یک باتلاق خلوت داشت.

The lagoon was teeming with colorful fish and coral reefs.

باتلاق مملو از ماهی های رنگارنگ و صخره های مرجانی بود.

The mangroves along the lagoon provided a habitat for various bird species.

ماگمات ها در امتداد باتلاق زیستگاه گونه های مختلف پرندگان را فراهم کرد.

The boat glided smoothly across the calm lagoon waters.

قایق به آرامی بر روی آب های آرام باتلاق حرکت کرد.

The lagoon was surrounded by lush tropical vegetation.

باتلاق توسط پوشش گیاهی گرمسیری سرسبز احاطه شده بود.

The locals relied on the lagoon for fishing and gathering seafood.

ساکنان محلی برای ماهیگیری و جمع آوری غذاهای دریایی به باتلاق متکی بودند.

The lagoon was a popular spot for kayaking and paddleboarding.

باتلاق یک مکان محبوب برای کایاک سواری و پارو سواری بود.

The sunset painted the sky above the lagoon in vibrant hues.

غروب خورشید آسمان بالای باتلاق را با رنگ های زنده نقاشی کرد.

The children played by the edge of the lagoon, building sandcastles.

کودکان در کنار باتلاق بازی می کردند و قلعه های شنی می ساختند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید