| جمع | lakas |
laka score
لکا اسکور
laka point
لکا پوینت
laka scoring
لکا اسکورینگ
laka team
لکا تیم
laka player
لکا بازیکن
laka game
لکا بازی
laka round
لکا دور
laka win
لکا پیروزی
laka loss
لکا بازی بازنده
the laka
لکا
the lakas moved quickly through the forest path.
لکاها به سرعت از مسیر جنگل عبور کردند.
we saw the laka near the old temple yesterday.
ما لکا را در نزدیکی معبد قدیمی دیروز دیدیم.
the laka carried heavy baskets on her back.
لکا سبدهای سنگینی را روی پشت خود حمل میکرد.
many lakas gathered for the village festival.
چندین لکا برای جشنواره روستا جمع شدند.
the young laka learned traditional songs from elders.
لکای جوان از بزرگتران آوازهای سنتی را یاد گرفت.
i met a friendly laka at the market this morning.
امروز صبح من در بازار با یک لکا دوست داشتی ملاقات کردم.
the laka shared rice cake with all the children.
لکا نان برنجی را با تمام کودکان به اشتراک گذاشت.
several lakas walked together along the riverside.
چند لکا در کنار رودخانه با هم پیاده روی کردند.
the old laka told stories about ancient times.
لکای پیر داستانهایی درباره زمانهای باستانی روایت کرد.
a quiet laka sat alone under the big tree.
یک لکا آرام در زیر درخت بزرگ به تنهایی نشست.
the laka smiled warmly when she saw us.
لکا وقتی ما را دید گرمگرم لبخند زد.
two lakas helped carry water from the well.
دو لکا کمک کردند تا آب را از چاه بیاوریم.
laka score
لکا اسکور
laka point
لکا پوینت
laka scoring
لکا اسکورینگ
laka team
لکا تیم
laka player
لکا بازیکن
laka game
لکا بازی
laka round
لکا دور
laka win
لکا پیروزی
laka loss
لکا بازی بازنده
the laka
لکا
the lakas moved quickly through the forest path.
لکاها به سرعت از مسیر جنگل عبور کردند.
we saw the laka near the old temple yesterday.
ما لکا را در نزدیکی معبد قدیمی دیروز دیدیم.
the laka carried heavy baskets on her back.
لکا سبدهای سنگینی را روی پشت خود حمل میکرد.
many lakas gathered for the village festival.
چندین لکا برای جشنواره روستا جمع شدند.
the young laka learned traditional songs from elders.
لکای جوان از بزرگتران آوازهای سنتی را یاد گرفت.
i met a friendly laka at the market this morning.
امروز صبح من در بازار با یک لکا دوست داشتی ملاقات کردم.
the laka shared rice cake with all the children.
لکا نان برنجی را با تمام کودکان به اشتراک گذاشت.
several lakas walked together along the riverside.
چند لکا در کنار رودخانه با هم پیاده روی کردند.
the old laka told stories about ancient times.
لکای پیر داستانهایی درباره زمانهای باستانی روایت کرد.
a quiet laka sat alone under the big tree.
یک لکا آرام در زیر درخت بزرگ به تنهایی نشست.
the laka smiled warmly when she saw us.
لکا وقتی ما را دید گرمگرم لبخند زد.
two lakas helped carry water from the well.
دو لکا کمک کردند تا آب را از چاه بیاوریم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید