lambency

[ایالات متحده]/ˈlæmbənsi/
[بریتانیا]/ˈlæmbənsi/

ترجمه

n. نور نرم یا چشمک زن؛ هوش یا مهارت
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

gentle lambency

طراوت ملایم

soft lambency

طراوت نرم

lambency glow

درخشش ملایم

faint lambency

طراوت کم‌رنگ

lambency effect

اثر طراوت

lambency light

نور ملایم

ethereal lambency

طراوت اثیری

lambency shimmer

طراوت درخشان

radiant lambency

طراوت تابناک

lambency aura

هاله طراوت

جملات نمونه

the lambency of the candlelight created a warm atmosphere.

نور ملایم شمع فضایی گرم ایجاد کرد.

she admired the lambency of the moon reflected on the lake.

او به نوری که ماه بر روی دریا بازتاب می‌کرد، خیره شد.

the artist captured the lambency of dawn in her painting.

هنرمند نور سحر را در نقاشی خود به تصویر کشید.

we sat by the fire, enjoying the lambency of the flames.

ما کنار آتش نشستیم و از نور شعله‌ها لذت بردیم.

the lambency of the stars lit up the night sky.

نور ستارگان آسمان شب را روشن کرد.

her smile had a lambency that brightened the room.

لبخند او نوری داشت که اتاق را روشن کرد.

the lambency of the sunset was breathtaking.

نور غروب خورشید نفس‌گیر بود.

he spoke with a lambency that captivated his audience.

او با نوری صحبت کرد که مخاطبانش را مجذوب خود کرد.

the lambency of the fairy lights added charm to the garden.

نور چراغ‌های کوچک، جذابیت خاصی به باغ بخشید.

they enjoyed the lambency of the fireplace during winter nights.

آنها از نور شومینه در شب‌های زمستانی لذت بردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید