lamppost

[ایالات متحده]/'læmppəʊst/
[بریتانیا]/'læmp,post/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک تیر بلند با چراغی در بالا، که برای روشنایی جاده‌ها یا خیابان‌ها استفاده می‌شود.
Word Forms
جمعlampposts

جملات نمونه

space out the lampposts 30 meters apart

فاصله بین تیرهای چراغ را 30 متر قرار دهید

The lamppost cast a warm glow on the street.

تیر چراغ، روشنایی گرمی به خیابان انداخت.

She leaned against the lamppost, waiting for the bus.

او در حالی که منتظر اتوبوس بود، به تیر چراغ تکیه کرد.

The lampposts along the promenade illuminated the path for evening strolls.

تیرهای چراغ در امتداد پیاده‌رو، مسیر را برای پیاده‌روی‌های عصر روشن می‌کردند.

A cat sat atop the lamppost, watching the world go by.

گربه‌ای روی تیر چراغ نشسته بود و تماشا می‌کرد که دنیا می‌چرخد.

The lamppost flickered on and off, signaling a power outage.

تیر چراغ چشمک می‌زد و خاموش می‌شد و نشانه‌ای از قطع برق بود.

The lampposts in the park were adorned with festive decorations for the holiday season.

تیرهای چراغ در پارک با تزئینات جشن برای فصل تعطیلات تزئین شده بودند.

The lampposts lining the street created a picturesque scene at night.

تیرهای چراغی که در امتداد خیابان قرار داشتند، صحنه‌ای زیبا در شب ایجاد کردند.

He bumped into the lamppost while texting on his phone, causing a few chuckles from passersby.

او در حالی که با تلفن همراه خود پیامک می‌گرفت به تیر چراغ برخورد کرد و باعث خنده چند نفر از رهگذران شد.

The lampposts were freshly painted in bright colors to add vibrancy to the neighborhood.

تیرهای چراغ به رنگ‌های روشن و جدید نقاشی شده بودند تا به محله جلوه‌ای زیبا ببخشند.

The lamppost stood tall and proud at the entrance of the park, welcoming visitors with its gentle light.

تیر چراغ در ورودی پارک ایستاده و با افتخار بازدیدکنندگان را با نور ملایم خود خوش آمد می‌گفت.

نمونه‌های واقعی

That's my bedroom window, next to the tree, just above the lamppost.

این اتاق خواب من است، کنار درخت، درست بالای تیر چراغ.

منبع: Travel to the Earth's interior

People use statistics as a drunk, uses a lamppost for support rather than illumination.

افراد از آمار به عنوان یک مست، از یک تیر چراغ برای حمایت به جای روشنایی استفاده می کنند.

منبع: The Evolution of English Vocabulary

Several rivers burst their banks and the streets are littered with fallen trees, lampposts, and debris.

چندین رودخانه از بستر خود خارج شدند و خیابان ها با درختان افتاده، تیرهای چراغ و زباله ها پوشیده شده است.

منبع: BBC Listening Collection September 2022

And, like an obedient gun dog, the girl touched the lamppost beside him and bolted away again.

و، مانند یک سگ شکارچی مطیع، دختر به تیر چراغ کنار او دست زد و دوباره با سرعت دور شد.

منبع: After You (Me Before You #2)

A fox tether was using one of the iron chairs for a lamppost.

یک قلاده روباه از یکی از صندلی های آهنی به عنوان تیر چراغ استفاده می کرد.

منبع: Goodbye, My Love (Part 1)

His car went into a lamppost in the high street.

ماشینش به تیر چراغ در خیابان اصلی برخورد کرد.

منبع: Langman OCLM-01 words

'Tell you what, you go to the third lamppost and back and I'll time you.

بگو ببینم، تو برو به تیر چراغ سوم و برگرد و من زمانت را اندازه می گیرم.

منبع: After You (Me Before You #2)

Now I wonder what sort of seed a lamppost grows from?

حالا می خواهم بدانم چه نوع دانه ای از تیر چراغ رشد می کند؟

منبع: The Chronicles of Narnia C.S. Lewis

Two crows had settled on nearby lampposts to observe the activity below.

دو کلاغ روی تیرهای چراغ نزدیک نشسته بودند تا فعالیت های زیر را زیر نظر بگیرند.

منبع: Norwegian Wood

All of a sudden, bang, splat, he walked straight into a lamppost.

ناگهان، بانگ، پلت، او درست به تیر چراغ برخورد کرد.

منبع: CBeebies Bedtime Stories 1-100

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید