landfills

[ایالات متحده]/ˈlændfɪlz/
[بریتانیا]/ˈlændfɪlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. محل‌های دفع زباله؛ عمل دفن زباله؛ زباله دفن‌شده

عبارات و ترکیب‌ها

closed landfills

پسماندهاى بسته

active landfills

پسماندهاى فعال

landfills site

محل دف زباله

landfills waste

ضایعات دف زباله

sanitary landfills

پسماندهاى بهداشتی

landfills management

مدیریت پسماندها

landfills regulations

قوانین پسماندها

landfills pollution

آلودگی پسماندها

landfills capacity

ظرفیت پسماندها

landfills closure

بسته شدن پسماندها

جملات نمونه

landfills are becoming a major environmental concern.

دفترهای زباله به یک نگرانی زیست محیطی بزرگ تبدیل می‌شوند.

many cities are running out of space for landfills.

شهرها مکان کافی برای دفترهای زباله ندارند.

landfills can release harmful gases into the atmosphere.

دفترهای زباله می‌توانند گازهای مضر را به اتمسفر آزاد کنند.

recycling can help reduce the amount of waste sent to landfills.

بازیافت می‌تواند به کاهش میزان زباله‌های ارسالی به دفترهای زباله کمک کند.

some landfills are being converted into parks.

برخی از دفترهای زباله به پارک تبدیل می‌شوند.

landfills often contain a mixture of organic and inorganic waste.

دفترهای زباله اغلب حاوی ترکیبی از زباله‌های آلی و غیر آلی هستند.

proper management of landfills is essential for public health.

مدیریت مناسب دفترهای زباله برای سلامت عمومی ضروری است.

landfills can contaminate groundwater if not properly lined.

اگر دفترهای زباله به درستی پوشانده نشوند، می‌توانند آبهای زیرزمینی را آلوده کنند.

innovative technologies are being developed to improve landfill efficiency.

فناوری‌های نوآورانه در حال توسعه برای بهبود کارایی دفترهای زباله هستند.

landfills are often located far from urban areas to minimize impact.

دفترهای زباله اغلب برای به حداقل رساندن اثرات، دور از مناطق شهری قرار دارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید