lassy

[ایالات متحده]/lɑːsi/
[بریتانیا]/læsi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نام شخصی فنلاندی
شکل‌های واژه
جمعlassies

جملات نمونه

the bonny lassy dancing at the ceilidh caught everyone's attention.

دختر جوانی که در جشن سنتی رقص می‌کرد، توجه همه را جلب کرد.

a young lassy asked me for directions to the museum.

یک دختر جوان از من خواست کمک کنم تا راه موزه را پیدا کند.

that poor lassy lost her way in the dark forest.

آن دختر بی‌خوش در جنگل تاریک راه خود را گم کرد.

the local lassy works at the bakery on main street.

دختر محلی در نانوایی خیابان اصلی کار می‌کند.

dear lassy, could you help me carry these bags?

خانم جان، می‌توانید به من کمک کنید این کیف‌ها را حمل کنید؟

the silly lassy forgot her umbrella on such a rainy day.

آن دختر گوشه‌گیر در چنین روز بارانی چتر خود را فراموش کرد.

what a bonny lassy she was with her red hair and bright eyes.

او چه دختر زیبا و جوانی بود با موی قرمز و چشمان روشن.

my neighbor's daughter is a sweet lassy who loves to sing.

دختر همسایه من یک دختر خوش‌خو است که دوست دارد بخواند.

the lassy from the village brought fresh eggs to sell.

دختری از روستا تخم‌مرغ‌های تازه‌ای آورد تا بفروشد.

she's a clever lassy who always finds solutions to problems.

او یک دختر باهوش است که همیشه راه‌حل‌هایی برای مسائل پیدا می‌کند.

the pretty lassy waved goodbye as the bus departed.

دختر زیبایی در حالی که اتوبوس رفت، با خداحافظی دست کشید.

that brave lassy saved the kitten from the tree.

آن دختر شجاع تاپه را از درخت نجات داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید