lazy layabouts
بدهکاران تنبل
useless layabouts
بدهکاران بیمصرف
idle layabouts
بدهکاران بیکار
shiftless layabouts
بدهکاران بیتلاش
good-for-nothing layabouts
بدهکارانی که هیچ کار مفیدی انجام نمیدهند
perpetual layabouts
بدهکاران دائم
hopeless layabouts
بدهکاران درمانده
chronic layabouts
بدهکاران مزمن
young layabouts
بدهکاران جوان
local layabouts
بدهکاران محلی
those layabouts never seem to find a job.
آن افراد بیکاری که هیچوقت به دنبال کار نمیروند.
my neighbors are a bunch of layabouts who do nothing all day.
همسایههای من گروهی از افراد بیکار هستند که تمام روز هیچ کاری انجام نمیدهند.
we can't afford to support layabouts anymore.
دیگر توانایی حمایت از افراد بیکار را نداریم.
he called his friends layabouts for wasting their potential.
او دوستانش را به خاطر هدر دادن استعدادشان، بیکاری خطاب کرد.
layabouts often complain about their lack of opportunities.
افراد بیکار اغلب در مورد فقدان فرصتهای خود شکایت میکنند.
she decided to stop hanging out with those layabouts.
او تصمیم گرفت از معاشرت با آن افراد بیکار دست بکشد.
the community is tired of the layabouts loitering around.
جامعه از پرسه زدن افراد بیکار خسته شده است.
even layabouts need to find a purpose in life.
حتی افراد بیکار هم باید در زندگی هدف پیدا کنند.
his reputation as a layabout followed him everywhere.
شهرت او به عنوان یک فرد بیکار همه جا دنبالش میرفت.
they were labeled as layabouts by their former employers.
کارفرمایان سابق آنها را به عنوان افراد بیکار برچسب زدند.
lazy layabouts
بدهکاران تنبل
useless layabouts
بدهکاران بیمصرف
idle layabouts
بدهکاران بیکار
shiftless layabouts
بدهکاران بیتلاش
good-for-nothing layabouts
بدهکارانی که هیچ کار مفیدی انجام نمیدهند
perpetual layabouts
بدهکاران دائم
hopeless layabouts
بدهکاران درمانده
chronic layabouts
بدهکاران مزمن
young layabouts
بدهکاران جوان
local layabouts
بدهکاران محلی
those layabouts never seem to find a job.
آن افراد بیکاری که هیچوقت به دنبال کار نمیروند.
my neighbors are a bunch of layabouts who do nothing all day.
همسایههای من گروهی از افراد بیکار هستند که تمام روز هیچ کاری انجام نمیدهند.
we can't afford to support layabouts anymore.
دیگر توانایی حمایت از افراد بیکار را نداریم.
he called his friends layabouts for wasting their potential.
او دوستانش را به خاطر هدر دادن استعدادشان، بیکاری خطاب کرد.
layabouts often complain about their lack of opportunities.
افراد بیکار اغلب در مورد فقدان فرصتهای خود شکایت میکنند.
she decided to stop hanging out with those layabouts.
او تصمیم گرفت از معاشرت با آن افراد بیکار دست بکشد.
the community is tired of the layabouts loitering around.
جامعه از پرسه زدن افراد بیکار خسته شده است.
even layabouts need to find a purpose in life.
حتی افراد بیکار هم باید در زندگی هدف پیدا کنند.
his reputation as a layabout followed him everywhere.
شهرت او به عنوان یک فرد بیکار همه جا دنبالش میرفت.
they were labeled as layabouts by their former employers.
کارفرمایان سابق آنها را به عنوان افراد بیکار برچسب زدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید