leaden sky
آسمان سرباری
leaden footsteps
قدمهای سنگین
leaden silence
سکوت سنگین
leaden atmosphere
فضای سنگین
drizzle from a leaden sky.
نمای بارانی از آسمان سربرنگ
the snow fell from a leaden sky.
برف از آسمان سربرنگ میبارید.
his eyelids were leaden with sleep.
پلکهایش به دلیل خواب سنگین بودند.
He walked towards the examination room with leaden feet (= slowly).
او با قدمهای سنگین (به آرامی) به سمت سالن امتحان رفت.
the weather broke and thunder rumbled through a leaden sky.
هوا شکسته شد و رعد و برق از آسمان سربرنگ عبور کرد.
A leaden weight lay on her heart as she waved him goodbye.
وزنی سنگین بر دل او بود وقتی که به او خداحافظی کرد.
and the old clock in the corner burred, and burred, the great leaden weight ran down to the floor, bump!
و ساعت قدیمی در گوشه شروع به زنگ زدن کرد و زنگ زد، وزنه سنگین و سربی به کف زمین رسید، بوم!
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید