leaden

[ایالات متحده]/'led(ə)n/
[بریتانیا]/'lɛdn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کسل و سنگین مانند سرب؛ غمگین، دل‌گیر.

عبارات و ترکیب‌ها

leaden sky

آسمان سرباری

leaden footsteps

قدم‌های سنگین

leaden silence

سکوت سنگین

leaden atmosphere

فضای سنگین

جملات نمونه

drizzle from a leaden sky.

نمای بارانی از آسمان سرب‌رنگ

the snow fell from a leaden sky.

برف از آسمان سرب‌رنگ می‌بارید.

his eyelids were leaden with sleep.

پلک‌هایش به دلیل خواب سنگین بودند.

He walked towards the examination room with leaden feet (= slowly).

او با قدم‌های سنگین (به آرامی) به سمت سالن امتحان رفت.

the weather broke and thunder rumbled through a leaden sky.

هوا شکسته شد و رعد و برق از آسمان سرب‌رنگ عبور کرد.

A leaden weight lay on her heart as she waved him goodbye.

وزنی سنگین بر دل او بود وقتی که به او خداحافظی کرد.

and the old clock in the corner burred, and burred, the great leaden weight ran down to the floor, bump!

و ساعت قدیمی در گوشه شروع به زنگ زدن کرد و زنگ زد، وزنه سنگین و سربی به کف زمین رسید، بوم!

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید