leadsmen

[ایالات متحده]/ˈliːdz.mən/
[بریتانیا]/ˈliːdz.mən/

ترجمه

n. شخصی که سرب یا عمق را اندازه‌گیری می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

team leadsmen

رهبران گروه

project leadsmen

رهبران پروژه

senior leadsmen

رهبران ارشد

lead leadsmen

رهبران رهبر

experienced leadsmen

رهبران با تجربه

effective leadsmen

رهبران موثر

skilled leadsmen

رهبران ماهر

new leadsmen

رهبران جدید

junior leadsmen

رهبران جونیور

local leadsmen

رهبران محلی

جملات نمونه

leadsmen are responsible for guiding the team through difficult tasks.

رهبران مسئول هدایت تیم در انجام وظایف دشوار هستند.

effective leadsmen can inspire their team to achieve great results.

رهبران مؤثر می‌توانند تیم خود را به دستیابی به نتایج عالی الهام بخشند.

the leadsmen coordinated the project to ensure timely completion.

رهبران پروژه را هماهنگ کردند تا اطمینان حاصل شود که به موقع تکمیل می‌شود.

in sports, leadsmen play a crucial role in team strategy.

در ورزش، رهبران نقش مهمی در استراتژی تیم ایفا می‌کنند.

leadsmen must communicate clearly to avoid misunderstandings.

رهبران باید به وضوح ارتباط برقرار کنند تا از سوء تفاهم جلوگیری شود.

training programs often focus on developing leadsmen skills.

برنامه‌های آموزشی اغلب بر توسعه مهارت‌های رهبران تمرکز می‌کنند.

leadsmen should be adaptable to changing circumstances.

رهبران باید با شرایط متغیر سازگار باشند.

great leadsmen understand the strengths and weaknesses of their team members.

رهبران بزرگ نقاط قوت و ضعف اعضای تیم خود را می‌دانند.

leadsmen often face challenges that require quick decision-making.

رهبران اغلب با چالش‌هایی روبرو می‌شوند که نیاز به تصمیم‌گیری سریع دارد.

in many organizations, leadsmen are seen as key to success.

در بسیاری از سازمان‌ها، رهبران به عنوان کلید موفقیت تلقی می‌شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید