leal

[ایالات متحده]/liːəl/
[بریتانیا]/liːəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. وفادار; صادق; کهنه; اسکاتلندی

عبارات و ترکیب‌ها

leal friend

دوست وفادار

leal heart

قلب وفادار

leal spirit

روح وفادار

leal companion

همراه وفادار

leal supporter

حمایت‌گر وفادار

leal servant

خدمتگزار وفادار

leal citizen

شهروند وفادار

leal ally

همپیمان وفادار

leal love

عشق وفادار

leal promise

وعده وفادار

جملات نمونه

he is known for being leal to his friends.

او به خاطر وفاداری به دوستانش شناخته شده است.

a leal companion is hard to find.

پیدا کردن یک همراه وفادار سخت است.

she showed her leal nature during difficult times.

او در زمان‌های سخت، طبیعت وفادار خود را نشان داد.

leal supporters stood by the team through thick and thin.

طرفداران وفادار در تمام دوران سخت و طاقت‌فرسا در کنار تیم بودند.

being leal is a valued trait in any relationship.

وفاداری یک ویژگی ارزشمند در هر رابطه‌ای است.

the leal dog never left its owner's side.

سگ وفادار هرگز از کنار صاحبش جدا نشد.

he made a leal promise to always be there for her.

او قول وفاداری داد که همیشه در کنار او باشد.

a leal heart is rare in today's world.

یک قلب وفادار در دنیای امروز نادر است.

she appreciated his leal attitude towards their friendship.

او از رفتار وفادارانه او نسبت به دوستی آنها قدردانی کرد.

they forged a leal bond over the years.

آنها در طول سال‌ها یک پیوند وفادارانه ایجاد کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید