leguminous

[ایالات متحده]/lɪˈdʒuː.mɪ.nəs/
[بریتانیا]/ləˈɡjuː.mɪ.nəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یا شبیه به حبوبات؛ از خانواده حبوبات

عبارات و ترکیب‌ها

leguminous plants

گیاهان حبابی

leguminous crops

محصولات حبابی

leguminous species

گونه‌های حبابی

leguminous seeds

بذر حبوبات

leguminous vegetables

سبزیجات حبابی

leguminous legumes

حبوبات حبابی

leguminous family

خانواده حبابی

leguminous roots

ریشه‌های حبابی

leguminous forage

خوراک حبابی

leguminous nitrogen

نیتروژن حبابی

جملات نمونه

leguminous plants are essential for soil health.

گیاهان حبوباتی برای سلامت خاک ضروری هستند.

many leguminous crops can fix nitrogen in the soil.

بسیاری از محصولات حبوباتی می‌توانند نیتروژن را در خاک تثبیت کنند.

leguminous vegetables are a great source of protein.

سبزیجات حبوباتی منبع خوبی از پروتئین هستند.

incorporating leguminous plants into your diet is beneficial.

گنجاندن گیاهان حبوباتی در رژیم غذایی شما مفید است.

farmers often rotate leguminous crops to improve fertility.

کشاورزان اغلب محصولات حبوباتی را برای بهبود حاصلخیزی خاک تناوب می‌دهند.

leguminous species can help prevent soil erosion.

گونه‌های حبوباتی می‌توانند به جلوگیری از فرسایش خاک کمک کنند.

leguminous plants play a crucial role in sustainable agriculture.

گیاهان حبوباتی نقش مهمی در کشاورزی پایدار ایفا می‌کنند.

eating leguminous foods can improve heart health.

خوردن غذاهای حبوباتی می‌تواند سلامت قلب را بهبود بخشد.

leguminous cover crops enhance biodiversity in farming systems.

گیاهان پوششی حبوباتی تنوع زیستی را در سیستم‌های کشاورزی افزایش می‌دهند.

leguminous plants are often used in crop rotation systems.

گیاهان حبوباتی اغلب در سیستم‌های تناوب زراعی استفاده می‌شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید